تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
جرم بىاندازه مىخواهد عطاى بىشمار * نزد عفوش قلت تقصير ما تقصير ماست »
مجملا چون آن مقرب الخاقان به دربار سلطان ( 231 آ ) وصول يافت و پرتو آفتاب قرب و حضور بر ساحت وجودش تافت ، كلمات ضراعت‌آميز او را عرضه داشت و دقيقه [ اى ] از دقايق استشفاع فرو نگذاشت . و على مردان خان ايشيك آقاسىباشى نيز معروض نمود كه مشار اليه در مقالات خود صادق و دل و زبانش در اين باب با هم موافق و مطابق است . لاجرم مقرر گرديد كه خان مزبور به مومى اليه اعلام نمايد كه هرگاه فى الواقع از جرايم خويش نادم و پشيمان و على اليقين در مقام خواهش امان و استيمان است ، سيد عبد الله ولد خود را به دربار سلطانى ارسال دارد و وجههء همت بر سلوك مسلك
« وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ »
196 برگمارد تا از آنجا كه مقتضاى مرحمت بحر مثال شاهى و مؤداى مكرمت عالم‌اشتمال ظل اللهى است ، جرايم و زلاتش منظور عين اغماض و از مآثم و سيئاتش به عين كرم ، اعراض شود . و سيد فرج الله پس از وصول اين نويد سراسر اميد ، على الفور سيد عبد الله را به حضرت سلطانى روانه ساخت و كار خود را به دامن مرحمت و الطاف خاقانى انداخته مىگفت [ نظم ] :
سرم را ز آستان خود مكن دور * چراغم را به لطف خود بده نور به خدمت باز ده خرسنديم را * به كس مگذار حاجت‌منديم را ندارد جرم كس آن زور بازو * كه با عفو تو گردد هم ترازو
اعليحضرت ظل اللهى را اين ضراعت و تقديم شفاعت ، باعث ( 231 ب ) ترحم و تعطف گرديده در تعميم مرحمت و تكريم و شفقت ، تخلق به خلق الهى فرمود و سيد عبد الله را منظور انظار مرحمت بىشمار نمود . [ بيت ] :
هر كو مطيع دولت اين آستان شود * در روزگار ، مظهر امن و امان شود
و بعد از چندى باز ايالت عربستان را به سيد فرج الله باز گذاشت و سر عزت و اعتبار او را در ميان امثال و اقران بر اوج افتخار افراشت كه
« أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
. 197 و در همان اوان مصطفى پاشا كه از جانب فرمانفرماى ممالك روم به تنبيه اعراب باديهء آن مرز و بوم موسوم گشته بود به فرمان قيصرى به عزم بازيافت مقاليد ولايت بصره وارد بغداد گرديد . چون از طغيان اعراب همان 198 خايف و هراسان بوده شيخ - عبد الشاه را كه در آن حوالى بود به استمداد طلب داشته در مصاحبت او روانهء بصره گرديد . و داود خان كه بر حسب فرمان و الا مأمور به سلوك مسلك
« تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها »
199 بود بر داب ادب و رسوم ، استقبال گماشتگان مملكت پيراى روم نمود و آن ولايت را كه بر سبيل امانت ، ضابط بود تسليم ايشان نمود . و از غرايب احوال آنكه در همان روز كه داود خان آن ولايت را به تصرف اولياى