آداب و رسوم دوستى و و داد و به ملاحظهء قوانين و فنون يكجهتى و اتحاد كه همواره ملحوظ نظر حقيقتبين آن سايهء پروردگار آسمان و زمين است ، اقرب و انسب خواهد بود ، در اين سال فرخندهمآل سير و شكار ييلاق بهمنزار و ساير ييلاقات فارس را كه قرارداد خاطر حقانيت اساس شده بود ، موقوف داشته فرموده چندى در سعادتآباد جنتبنياد ، طرحافكن انجمن عيش و نشاط و بزمآراى محفل سرور و انبساط گرديدند و پس از آن به دولتخانهء مباركه معاودت فرموده به بسط ايدى ايادى و نعم و طى مطاوى ظلم و ستم ، اشتغال نمودند تا آنكه سفير مزبور به رفاقت رستمخان زنگنه حاكم خواف و جام كه از جانب اعليحضرت ظل اللهى به ايلچىگرى روم رفته بود ، به دربار عظمتمدار رسيده بهرهمند اصطناعات و احسان بىپايان و ارجمند شمول عوارف بر و امتنان گشته به جواب نامهء خويش ، سرافراز و به سمت مقصد باز گشت .
شرح اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه چون ولايت بصره كه از تصرف اولياى دولت عثمانى ( 181 آ ) به حوزهء ضبط مانع شقى درآمده بود ، به نحوى كه در شرح وقايع سال سابق نگاشتهء زبان خامهء صدق معانق گرديده به پاميانى اجتهاد سيد فرج الله خان والى عربستان ، مسخر منتسبان دولت ابدمدت اين خاندان ولايتنشان شد ، چون نظر به ملاحظهء قانون ضبط روابط دوستى و الفت و قاعدهء ربط ضوابط يك جهتى و محبت كه منبعث از شيمهء والاى وفا [ ى ] به عهد وفاق و منشعب از شيوهء شيواى تأكيد ميثاق صلح و اتفاق است ، بايستى كه اين امر مهين به وجهى گزين در نظر منسوبان دولت عثمانى جلوهگر آيد و در آينهء ضمير ايشان صورت عكس مدعا چهره ننمايد ، به جهت انجام اين مرام ، رستمخان زنگنه به سفارت ولايت روم تعيين گرديد و قلم دبير تدبير ، نامه [ اى ] بدينگونه به سلك تحرير كشيد كه :
« چون همواره قرارداد خاطر حقانيت بنياد اقتفا نسبت سنيهء آبا و اجداد جنتمهاد ، در تشييد بناى ديرپاى صداقت و اتحاد است ، خواهش امانتدارى ولايات متصله به ممالك محروسه را كه سلطان سليمان در حين غزاى كفار شقاوتنشان از نواب طوبىآشيان نموده بودند ، منظور نظر اعتبار و ملحوظ عين صدق و وفاى پايدار داشته پيوسته قصاراى نيت بلند ، مقصور بر سنوح و استمرار آن مطلب ارجمند است . لهذا در اين اوان ، مانع سر از ربقهء اطاعت و فرمان آن خاندان رفيعبنيان پيچيده تصرف در مملكت ( 181 ب ) بصره كرده آثار عصيان و طغيان او به سرحدات ولايات و بلاد اين خالص الوداد رسيده بود . از آنجا كه اين نيازمند درگاه الهى از روزى كه بر اورنگ شهريارى و شاهى جلوس نموده بيشتر از پيشتر در استحكام ركن ركين صلح كوشيده و قامت وفاق را به حلهء حسن اتفاق پوشيده است ، در اين سه چهار سال كه مكرر از آن مخادع محتال ، عرايض حيلهآميز مشعر بر تعهدات و تسليم ولايت بصره و خدمات ديگر با ولد بداختر خود به درگاه عدلپرور رسيد ، مطلقا 5 منظور نظر خيرمنظر نگرديد .
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٢١٣