[ 1109 ] داستان وقايع و سوانح بارسئيل تركى مطابق سنهء مائة و تسع بعد الالف هجرى كه سال پنجم از جلوس سعادتمأنوس است
و شرح حال خيريت اشتمال فيروزىمآل اعليحضرت شأنه ذو الجلال در ظرف اين سال همايونفال و ذكر فتوحاتى كه به تأييد جنود غيبى و امداد انصار نامعدود لاريبى در ثغور و سرحدات ممالك فسيح المسالك ايران به مقتضاى مشيت كردگار جهانروى نمود
دگر داد به يك نسيم صبا * جهان را بشارت به برگ و نوا
درين سال پنجم ز دور نخست * كه از شش جهت ، گلشن عيش رُست
ز گلهاى رنگين كه افشاند باد * زمين يادى از بال طاوس داد
قال الله تعالى فى كتابه الكريم
« وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ »
1 سبحان الله زهى لطف عميم كردگار كريمى كه پس از عهدى كه از هجوم لشكر شتا و استيلاى عساكر ستمگر فصل دمسردى هوا ، آسودگان بستر خاك و غنودگان مهد اين تيره مغاك ، گوشهنشين نهانخانهء خمول و زاويهگزين كاشانهء نكول گشته افسرده جان و خشكيدهزبان ، سر در جيب خفا فرو برده و ساحت جهان را به تركتاز رياح عاصفه و بروق خاطفه سپرده بودند ، به عالمآرايى اورنگنشين چهارم حصار و كشورگشايى سپدار بهار ، رخصت جلوهگرى عرصهء روزگار ( 178 ب ) و اذن داورى امصار و اقطار داده كه
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ »
2 [ شعر ] :
زهى لطف ، كز رحمت بىكران * جهان را به تن داده از نو روان
ز باران رگ ابر تسبيحدار * شب و روزگردان به دست بهار
دود شحنهء باد از هر طرف * سر پالهنگ سحابش به كف
كند از نمو ، دانهگر سركشى * ز باران كند ابر ، لشكركشى
چنان رعد بر سبزه هى مىزند * كه از دانه ، قالب تهى مىكند
چو بىاعتدالى نمايد سحاب * ميانجى كند پرتو آفتاب