مرخص نمود ، خود از آن محل ، كوچ و مراجعت مىكند و به مهماندار گفته بودند كه :
« اراده آن است كه محمد خان وزير خود را با جمعى نزد محراب با ارتياب فرستاده تكليف فتح قلاع ميان درّه به او نمايم . هرگاه به اين خدمت قيام نمايد ، مراجعت ننمايم . »
القصه بعد از رفتن مير مارسنگ و اخبار محراب ، از مراجعت آن والاتبار ، محراب مكرانديش ، مكررا عرايض مشتمل بر هواخواهى خويش و قسم بر صدق اقوال و حقيّت افعال فرستاده ايستادگى زيادى در باب رفتن شاهزادهء والاتبار نزد آن خداع مكرشعار نموده بود . و آن والاگهر از عرايض و ايستادگيهاى آن بداختر ، مشوشخاطر گشته يقين مىنمايند كه مبلغها از حكام مزبوره گرفته و سالك طريق خدعه و مكر گرديده است .
فرستادن محمد خان را نيز موقوف كرده روانهء دار القرار قندهار و در باغ شاه نزول مىنمايند . يكى از امراى خود را كه در حركت مزبور كمال سماجت و لجاج داشته ، اخراج و به ديگران اعتراض بسيار نموده ( 107 آ ) كه : « به گفته و تحريك شما ، با بندگان اشرف اقدس اعلى ايستادگى و سماجت و ارتكاب اين حركت كرديم و اكنون از نوشتجات مجهولى كه معتمد عليه شما بود ، اثرى بدون كذب اقوال و از خاربن اين حركت يأساشتمال ، ثمرى جز خجالت و انفعال كاركنان دولت ابداتصال ظاهر نگرديد . »
و از آنجا حقيقت مراتب مزبوره را معروض سدهء سنيهء شاهى و بدينگونه جواب مباهى گرديد كه : « نامهء موالات ختامه در اسعد ازمنه ، منظور نظر كيميااثر گرديده شرحى كه در باب مراجعت چند منزل كه مقرون به مصلحت دانسته ، قلمى نموده بودند ، هرگاه اين حركت را منتج فوايد و مثمر اثمار منافع و عوايد دانند ، به عون عنايت الهى تا محال گرشك حركت خواهند فرمود . و در باب ثقل احمال و اثقال آن صاحب اجلال به محمد على خان بيگلربيگى قندهار فرمان و الا شرف اصدار يافته كه از چه قرار به عمل آورد به محال مزبور ، سوانح حالات را مرحلهپيماى وادى ظهور ، خواهند ساخت . »
و بيگلربيگى مزبور معروضه [ اى ] مصحوب رقيمهء آن سلالهء گوركانى مرسول دربار عظمتمدار خاقانى ساخته به عرض اين مطلب پرداخته بود كه : « در اين وقت ، مذكور مىگردد كه شاه عالم ولد فرمانفرماى هندوستان ، از لاهور به سمت جهانآباد و مولتان حركت كرده در كابل ، قريب به سى چهل هزار كس از قشون آن ولايت ، جمعيت دارند و همت بر دفع اشرار مىگمارند . »
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص١٢٣