تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
پرداخته و عكس صورت نتيجهء قضيهء مقصود را در آن جلوه‌نما ساخته ، ديدهء خواهش به مشاهدهء عكس سيماى مدعا نمىتوان گشود . اولا آنكه از جماعت مكار بىوفا كه مكرر عرايض ايشان در دار السلطنهء اصفهان به جانب ما مىآمد و به خدمت بندگان اشرف عرض مىشد و من از نهى
« وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ »
86 نينديشيده و چشم از امر
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا »
87 پوشيده به استظهار آن قوم مخادعت كردار ، عازم حركت به صوب اين ديار گرديده مرتكب اين سفر يأس اثر شدم و وعده به اين مكان نموده بودند ، منهى آمده انهاء امتناع ايشان از انقياد و خلف ميعاد نمود . و از جانب دين محمد ولد نصير كه او هم وعده به اين مكان كرده بود ، اثرى ظاهر نشد . دست قدرت قضا ، مضمون صداقت مشحون
« وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ »
88 را به رفع نقاب از چهرهء تيره‌اش از خط سرنوشت احوالش خوانا نمود . و از جانب سلطان معظم و دوركداس كه يك فرزند من در كنف حمايت ايشان سمت استيناس دارد ( 106 آ ) خبرى نرسيده كه از حركت خبرى دارند يا نه و به طريق معهود ، آشنا خواهند بود يا بيگانه و ثانيا آنكه با مير محراب مخادعت انتساب كه مدتى است كه در تمهيد انجام مهام خويش طريق
« وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً »
89 پيش گرفته بودم در اين وقت ، كلام مرام نامحمودش را به شربت دينار
« وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً »
90 شهدآمود نمودم ، در ميان درّه نشسته و راه را بر مؤالفين ما بسته و از حاكم مولتان و سيواى بىايمان و ساير ارباب غرض
« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ »
91 مبلغى گرفته و ظاهر است كه در اظهار موافقت با ما و مؤالفت با جماعت معاندت‌انتما ، مضمون
« وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
92 را ضميمهء شيون ناميمون خود ساخته باشد و ارادهء آن دارد كه به منطوق
« ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ »
93 به بازيافت مبلغى ديگر از سر كار ما ، آبى بر آتش حرص خود پاشد . و پسر ميرزا خان زمين‌دار سفيدداور در كمينگاه راه ما نشسته و كمر سعى به گرفتارى ما بسته ، پس در اين صورت ، خود و قزلباش را در آتش سوزان اين مهلكهء نمايان انداختن و نهى
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
94 را فراموش ساختن ، موافق قواعد مصلحت و مطابق مراعات دولت ولينعمت نيست . شعر :
نفسك لا تلقها مهلكة يا قرين * فرك وقت الفرار من سنن المرسلين 95
بنابراين مراجعت ، انسب و عرض ماجرى به خدمت ( 106 ب ) اشرف اعلى به صواب ، اقرب است . » لهذا روز ديگر مير مارسنگ را طلبيده استفسار صدق آمدن زر به جهت محراب مخادعت سير نموده مشار اليه به آن ، اقرار و پس از آن اظهار نموده بود كه اگر چه عمم نقد مزبور را در خزينهء قبول ، مخزون نمود ، ليكن مخزن قلبش از غل و غش مصون است و در درج خيالش ، موافقت و مطاوعت اين صاحب اقبال ، مكنون ، پس آن شاهزادهء سعادت توأمان به علت آنكه مبادا حبس مير مارسنگ باعث تاخت خراسان گردد ، او را