داخل دار القرار مزبور گرديده زياده بر سيصد نفر نتوانسته بود كه ملازم نمايد . و جمعى از قشون قزلباش نيز كه به رفاقت سفر آن والاگهر ، مقرر گرديده بودند ، نرسيده بودهاند .
مع القصه ، شاهزادهء رفيعمقدار به تاريخ شهر ربيع الاول از دار القرار قندهار كوچ كرده روانهء محال شال مىگردد و بيگلربيگى با آنكه حسب الرقم ، مقرر شده بود كه قشون و چريك ، آنچه ميسر گردد همراه آن شوكت دستگاه نمايد ، پذيراى گزارش خدمت مزبور نگرديد ، در منزل فوشنج ، 83 پنج منزلى دار القرار قندهار ، شمس الدين بيك - يوزباشى را با ده نفر فرستاده بوده و چون پرتو آفتاب مضمون قضامشحون رقم همايون كه در باب تدارك چريك و قشون ، عز اصدار يافته بر ساحت مسامع مجامع آن ديار تافته بود و بيگلربيگى مزبور در اجراى ( 105 آ ) فرمان و الا مسامحه مىنمود ، جمعى از سپاه نيز كه همراه بودهاند به خيال رفيقان اين سفر ، در عرضهء خطرند و الا بايستى كه بيگلربيگى در اقدام به فرمان قضا مقام ، طريق تساهل نپويد و وسيله و بهانه نجويد ، فرارى مىگردند .
و بعد از ورود شاهزادهء با اجلال به محال شال ، مهماندار آن والامقدار ، سانقشون قزلباش آتشپاش را ديده موازى نهصد و بيست و هشت نفر به قلم رسيده بود . و روز ديگر مير مارسنگ ولد مير قنبر كه در سن رشد بوده با پنجاه نفر بلوچ از جانب مير محراب رسيده عريضه [ اى ] مشتمل بر آنكه : « چون بعضى موانع ، عايق حركت كمترين به محال شال بود ، مير مارسنگ برادرزادهء خود را به خدمت ، مرسول داشته خود در سرچشمهء بولان با جمعى از معاونان منتظريم » .
و آن والاتبار خلعتى با يك قبضه كمر خنجر به مشار اليه داده به مهماندار اظهار مىنمايند كه : « چون من بعد در منازل آذوقه به دست نخواهد آمد ، مقرر بايد نمود كه جمعى كه همراهند آذوقهء راه بردارند تا خود را در عرضهء تعب
« لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً »
84 در نياورند . » مهماندار حسب المقرر عمل تدارك آذوقه [ اى ] كه ميسر شده مىنمايد .
و آن والاتبار از محال شال ، كوچ و روانه مىگردند و مقرر مىدارد كه احمال و اثقال را پيشتر با مير مارسنگ روانه نمايند تا آنكه وارد سرچشمه كه ميعادگاه جمع هواخواه بوده شده در آنجا سفيرى از جانب غازى خان و زمان خان آمده عريضه [ اى ] جهت آن سلالهء دودمان گوركان آورده بودند . بنابر آن والاتبار مزبور مهماندار را طلب نموده اظهار مىنمايند كه : « به فحواى « العبد ( 105 ب ) يدبرو الله يقدر » ظاهرا كه نگاشتهء قلم تقدير با گماشتهء ضمير تدبير ما موافق و مقال صدق اشتمال « اذا اراد الله شيئا هيا اسبابه » 85 و جنات احوال ما مطابق نگرديده چه ، از مقدماتى كه اكنون دست قضا به ترتيب آن پرداخته حصول نتيجهء مرادى را تصديق بلكه تصور نمىتوان نمود . در آيينهء براهينى كه در اين وقت ، صيقلى تقدير جناب حق جلّ و علاء از زنگ ظلمت خفا