تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
عظيمى در نظر داريد ، ان شاء الله خداى كريم ، موفق و معين باشد كه بىيارى او از هيچ كس كارى بر نمىآيد . » شاهزاده فرمود كه : « شاه از من احوال پدر و برادران و كيفيت رفتن به هندوستان را پرسيد . عرض كردم كه قريب به هفده سال است كه من از پدر جدا شده برادران را هم نديده‌ام . از قرار آنچه مىشنوم پدرم را پيرى و خرافت دريافته و به مرتبه [ اى ] منحنى شده كه در نشستنها سرش از زمين ، زياده بر شبرى فاصله ندارد . وقتى كه من در آن حدود بودم هر روز اقلا يك مرتبه از خانه برمىآمد و حالا مىگويند كه در هفته زياده بر يك مرتبه نمىتواند برآمد . و در هر مدتى به دستيارى خدمتگزاران ، به صعوبت تمام به پالگى سوار مىشود و از حيّز انتفاع افتاده و دو برادر بزرگتر از من ، اول سلطان معظم است كه مرد طالب علم خوش‌نويس صاحب‌كمالى است و ديگرى سلطان اعظم است كه مرض سودا و استسقا او را از كار انداخته و از معالجات و مداواى اطباء اثرى نيافته و برادر كوچكتر از من كامبخش است ( 97 آ ) كه دوازده ساله او را ديده‌ام هر چند كه پدرم بنابر صغر سن ، چنان كه رسم است با او توجه زيادى داشت اما خبرى از كمال و قابليت و شعور و فطرت او شهرت نكرد و جاهل است و پدرم خدمات عظمى را كه در هندوستان رخ مىنمود به من رجوع مىكرد و به اطراف مىفرستاد . و التماسى از خدمت اشرف هست . اول آنكه با اهل عمايم توجه زيادى داشته باشند . و ديگر آنكه همگى امراء عظام به ما محبتها نموده‌اند ، التماس آن داريم كه به ايشان [ شفقتها ] و ترقيات بفرمايند و جمعى از معزولين نيز در ذمّه ما حق دارند و جمعى از ملازمان سركار خاصهء شريفه قبل از اين به خدمت مأمور بودند و الحال هم جمعى مأمور شده ، جميع ريش‌سفيدان سواى قوللر آقاسى همه حاضريد ، سفارش او را هم به شما مىكنم كه دربارهء آن جماعت هم شفقت‌ها و ترقيات به عمل آيد . و آتش خان ما عريضه به خدمت اشرف نوشته عرّ استدعايى دارد هر گاه پر زياد وشاق ؟ ؟ ؟ نباشد ، ممكن است كه به عزّ اجابت ، مقرون شود . » اعتماد الدوله و امراء گفتند كه : « بر فرضى كه زياد هم باشد ، چون شما متوجهىايد سهل است . » و به شخصى كه در عقب شاهزاده ايستاده بود اشاره كرده عريضه را آورده به عالىجاه ايرانمدارى داد . و شاهزاده گفت كه : « خدمت - پرست خان ما در اينجا عيالى بهم رسانيده ، چون ما به تعجيل مىرويم ، با خود نمىتواند برد ، ممكن است كه رقمى عنايت فرمايند كه كوچ خود را بىممانعت احدى از راه بندر و دريا روانه نمايد ؟ » بعد از آن ( 97 ب ) امراء برخاسته گفتند كه : « التماس داريم كه خدمات بفرمايند و اگر تقصيرى كرده باشيم ببخشند . » شاهزاده تفقد و عذرخواهى همگى كرده به عالىجاه ناظر گفت كه : « چون نواب اشرف ، مصحوب شما پيغامى فرموده بودند ، مىخواهيم جوابى عرض كنيم . » عالىجاه مشار اليه در پيش شاهزاده به مواجهه نشست و امراى ديگر