تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
آورده و آن شهريار صاحب‌اقبال به دست مبارك كان‌بخش دريانوال ، ديهيم با تعظيم منيع المنزلهء رفيع الشأن با ساز و برگ شهريارى و تاج وهّاج فخيم المرتبهء آفتاب‌نشان دوازده ترك بختيارى را سرمايهء سربلندى آن زيبندهء كلاه پادشاهى ساخته فرق مباهاتش را فرقدان‌سا و سر افتخارش را آسمان‌پيمان گردانيدند . و به بستن شمشير مرصع كه مقرب الخاقان محمود بيك جبادارباشى از عقب شاهزاده ، دو طرف بند منطقهء جوزامانند آن را به دست مبارك اشرف داد ، كمربستهء فتح و ظفرش نموده نطاق بندگى و اخلاص بر ميان جانش بستند . و شاهزاده بعد از شكر توجهات و عنايات شهريار جهان ، استدعاى رخصت ملازم كردن جمعى از سپاهيان و فرستادن چاپار به آستان ملايك آشيان و دار الملك هندوستان نموده مقرر شد كه عالىجاه مجلس‌نويس ، ارقام قضامقام ، قلمى نمايد كه آن والاتبار هر قدرى كه خواهد از افغان و بلوچ و ساير ايلات آن حدود ، ملازم كند و احدى ممانعت ننمايد و دو نفر ملازم او را كه به چاپارى به درگاه ( 95 آ ) جهان‌پناه يا به هندوستان فرستد ، عمال محال سمت راه ممالك محروسه ، دو رأس اسب ، موافق دستور دهند . و علامى فهامى مجتهد الزمانى مولانا محمد باقر شيخ الاسلام و ساير علماء اعلام و فضلاء كرام كه در موكب همايون حاضر بودند ، فاتحهء مباركى سفر بىخطر او را خوانده برخاستند و شاهزاده با تاج وهّاج در ركاب اقدس سوار شده تا دروازهء طوقچى مشايعت كرده و در روى پل خندق حصار شهر ، عنان كشيده استمداد همت و استدعاى رخصت و بوسيدن دست مبارك با ميمنت نمود . ملتمس او به عزّ قبول ، موصول گشته دست مباركش به دست دادند و دو مرتبه بوسيده به چشم ماليد و آن سعادت عظمى را موجب روشنى چشم اعتبار خويش گردانيد و از موكب همايون جدا شده از راهى كه به سمت مصلاى حاجى ميرزا خان مىرود ، روانه شد و ديگر به باغ مزبور نرفته ، به منزلى كه پيشخانهء او را برده بودند و اندك مسافتى بود ، در بارگاه خود نزول نمود . و امراى شاهزاده در ركاب اقدس داخل شهر شدند و نواب همايون به لفظ گهربار در باب نيكو خدمتى و ظاهر ساختن شرايط اخلاص نسبت به مخدوم خود و مراعات حزم و احتياط در امور ، سفارش و تأكيدات زياد فرموده مرخص ساختند و ايشان به شرف پايبوس مشرف شده مراجعت نمودند . و شاهزادهء والاتبار چند روز در آن منزل به جهت اتمام ناتمامىهاى ( 95 ب ) اسباب سفر ، توقف داشته و به تاريخ هشتم شهر مزبور كه ارادهء كوچ داشت ، حسب الامر [ الا ] على ، جميع امراء عظام و ارباب مناصب كرام هر يك با جمعى از توابين و منسوبان و خدام و جنيبتهاى متعددهء زرين‌لجام ، در كمال تقطيع و زينت تمام به عزم ديدن و تهنيت سفر آن شهزادهء خودكام روانه شدند 71 و در خيمهء دارايى پنج ستون كه شاهزاده به
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 110 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم