برآمده ، سوار شدند . و امراى شاهزاده تا جلو خان مشايعت نمودند و به اندك فاصله [ اى ] عالىجاه مزبور هم آمد و به اتفاق عالىجاه اعتماد الدوله به در دولتخانه رفته ، مطالب معروضهء او را به وساطت عالىجاه ريشسفيد حرم به عرض اشرف رسانيدند . و عريضهء آتش خان را كه مالوجهات و مقطعى و ساير جهات قريهء بيدمشت بسطام را به سيور غال ؟ ؟ ؟
خود استدعا نموده [ بود ] ، به جواب صواب و عزّ انجاح ، مقرون فرمودند . و رقم قضا - توأم ، مجملا عنايت و مالوجهات و مقطعى محل مزبور كه قريب به مبلغ سى تومان تبريزى مىشود ، به تغيير تيول بيگلربيگى استرآباد به سيورغال او مقرر شد . و رقم اشرف عزّ صدور يافت كه هفت نفر كوچ و خدمهء خدمتپرست خان ، مرخصاند كه از راه بندر روانهء هندوستان شوند .
و شب نهم ماه شاهزاده از آنجا كوچ كرده به قريهء دولتآباد رفت . و اكثر موزونان صاحب طبع ، تاريخ روانه كردن او را گفته بودند . بعضى از آنها كه خوب گفته شده بود ، مرقوم مىگردد . يكى آنكه [ بيت ] :
عزم سلطانى به اكبر داد اورنگ * شهى كه يكى زياد است 72
چون مشعر بر پادشاه شدن اوست و بلاشك اگر خدا توفيق داده ( 98 آ ) او را به پادشاهى رساند اقلا به آن مدت مىكشد كه تاريخ شود ، مرقوم شد . و ديگرى [ شعر ] :
از يارى شاه شد به هند اكبر شاه * آمد تاريخ اين دو مصرع دلخواه
يارى باد از مفتح الابوابش * « بادا با او خداى اكبر همراه » 73
و به تاريخ يازدهم شهر مزبور محمد خان وزير شاهزاده معروضه [ اى ] مشتمل بر طلب بعضى چيزها كه بر او متعذر التحصيل بوده ، آورده شفقت شد . و تفصيل آن ، در آنچه سبق ذكر يافت ، داخل شده و عالىجاه اعتماد الدوله ميرزا يحيى همشيرهزادهء خود را مهماندار او كرده بعد از دو روز ، مخلع و به شرف پايبوس مشرف و مرخص شد .