تأييد استيفاى طاعت مهيمن ذو الجلال و آزادى از جرايم عصيان نامتناهى و پوشش خلعت گرانمايهء غفران الهى در تالار كنار درياچهء باغ سعادتآباد بهشتبنياد ، مجلس بهشتآيين و محفل ارمتزيين را به صورت
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
65 آراستند و بساط عيش عيدى را به مصدوقهء
« فِيها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ »
66 گسترانيدند و از چيدن خوانهاى شيرينى عنبرآلود اشتهاء افروز ، ذايقهء جان را شهداندوز نمودند و از بخور مجمر و عودسوزهاى زرين ، هواى فضاى آن محفل رشك خلد برين را عبيرآگين گردانيدند . و قورچيان يراق و مقربان و معتبرين و امراءزادگان كه موافق دستور ، در حاشيهء بساط حضور اشرف مىايستند ، هر يك در جاى خود نشستند .
و بنابرآنكه 67 رضا قلى بيك فراشباشى ، مهماندار آن شاهزادهء كامكار به رتبهء ايالت كرمان سرافراز شده بود و معلوم نبود كه آن خدمت به علاوهء سركردگى قشون به مقرب الحضره محمد سليم بيك مذكور ، مرجوع است يا به عهدهء ديگرى مقرر خواهد شد ، عالىجاه ايشيك آقاسىباشى ديوان ، محمدرضا بيك يساولباشى را فرستاده آن پادشاهزادهء عالىمقدار را به مجلس همايون آورد و بر مسند عليحده ( 93 آ ) كه قريب به و ساده و اريكهء شهريارى انداخته بودند ، نشست . و بعد از ساعتى كه نواب كامياب همايون از فرّ مقدم ميمنتمشحون ، آن مجلس ميمون را ارمنمون ساختند و آن نقاوهء دودمان گوركانى از مسند خويش برخاسته و قدمى چند استقبال نموده به عزّ سلام الفتمآب و شرف جواب مستطاب ، ممتاز گرديده نشستند .
و بعد از آمدن و سجدهء 68 امراى عظام ذوى الاحتشام و بندگان درگاه ملايكمقام ، آن سلالهء سلسلهء امير تيمور ، خوانهاى شيرينى را دور كرده در كنارگوشهء مسند اشرف ، جا گشوده پيش نشست و زمانى طويل به سرگوشى حرف بسيار و سخن بىشمار مذكور ساختند . و شاهزاده به مسند خود رجوع نموده نواب كامياب اشرف متوجهء امراء و مطالب عرضى ايشان شده اكثر مقاصد معروضه به مقتضاى همت ذاتى و مرحمت جبلى به عزّ انجاح و شرف اسعاف مقرون داشتند .
و ايلچى والى اورگنج پابوس كرده بعد از عرض حالات والى مزبور و ولايت خود در اواخر مجلس بهشتآيين نشست . و مرتبه [ اى ] ديگر شاهزاده از مسند خود حركت كرده پيش رفت و بلند گفت كه : « چند كلمهء ديگر واجب العرض دارم اگر مرخص فرمايند به عرض رسانم . » نواب اشرف متوجه شده باز به آهستگى ، سخن بسيار از مكنونات ضمير و اسرار ، در خدمت شهريار كامكار و جلب توجهات و عنايات بىشمار نموده در كمال شكفتگى و استبشار و نهايت اميدوارى و استظهار به حصول آمال ( 93 ب ) و قضاى اوطار ، به جاى خود بازگشته قرار گرفت .
و پس از گستردن سفره كه از مصدوقهء
« فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ »
69 و صرف شدن