تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
برسات آن تيرهء خاكدان دغل و ماندن آن سيه‌روزگاران چون ضرور و حل است ، به توفيق پادشاه ذو الجلالى كه منشور باهر النور
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
60 فقره [ اى ] از كتيبهء ايوان سلطنت او و به تأييد شاهنشاه متعالى كه نشان ذىشأن
« تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
61 مطلعى از ديوان مقدرت اوست ، با كمال آراستگى و استقلال و تهور و اسباب شوكت و اجلال در خدمت آن درى درج شهريارى و اختر ( 90 آ ) برج كامكارى به هندوستان رفته به مقتضاى حكمت مؤداى
« وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
62 به كارفرمايى رأى رزين و صواب‌انديشى فكرت متين و پيش‌بينى انديشهء دوربين و سخنهاى دلكش و تدابير بىغش ، اهل آنجا مطيع و ايل سازيم و در نوازش و احسان بر روى فرمانبرداران به مؤداى صدق‌انتماى
« هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ »
63 گشاييم . و اگر از صورت احوال و كيفيت اوضاع آن سيه‌رويان مضمون « الظاهر عنوان الباطن » آشكار و خدعه و مكر و حيله و غدر يا سركشى و طغيان و خيانت و عصيان از اطوار آن سياه‌دلان نمودار گردد ، تنبيه و گوشمال ايشان به دستيارى غازيان نصرت‌نشان و مبارزان غضنفرتوان ، ميسر تواند شد . اگر در مراتب استعجال ، اصرار داشته باشند و راضى شوند ديگرى از بندگان درگاه با جمعى از قشون كه حاضر باشند و آنچه از قشون امراى خراسان كه در سمت راه هستند مقدور شود ، مقرر گردد كه در خدمت آن زبدهء سلسلهء كشورگشايى روانه شوند . » و امراى شاهزاده جوابها مىگفته‌اند كه خلاصهء سخنهاى ايشان اينست كه : « بنابر اخبارى كه به ما رسيده اگر شاهزاده به استعجال بروند ممكن است كه شاهد مراد در آغوش تمنا درآيد و الا مىدانيم كه بعد از مدتى تدارك آن بر وجهى كه احتمال نيل مقصود داشته باشد ، كمال اشكال و تعذر دارد و تكليف صبر و تعويق بر آن زيب سلسلهء اورنگ‌نشينان هندوستان ، تكليف دست از پادشاهى برداشتن است . » ( 90 ب ) و روز ديگر كه امراى آن نقاوهء دودمان گوركانى به خدمتش رسيده مراتب مطويه را به عرضش رسانيدند ، ملاحظهء صلاح حال و عاقبت اين ارادهء بىمآل خويش نكرده در رفتن ، اصرار و بىقرارى زياده اظهار نموده بود . شعر :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
معروضه به خدمت اشرف نوشته ممهور فرستاد و از قرارى كه مذكور شد ، بود كه : « بنابر اخبارى كه از هندوستان رسيده رفتن من به استعجال ، ضرور و در كار و در اضطراب ، ناچار و بىاختيار است و رفيق كردن سپهسالار با دوازده هزار نفر از مردان كار به جهت انجام كار مقصود اين محبّ بىمقدار ، ضرور و دركار نيست . چه ، اگر قشون بلوچ و افغان و راجپوت و پتان كه معين و فرمانبردار من بودند ، باز به دستور سابق ، از قرارى كه سركردگان ايشان نوشته‌اند ، اطاعت و انقياد مىكنند ، از زيادتى قشون قزلباش فايده [ اى ] متصور نيست و اگر اطاعت نخواهند كرد ، از آن قدر قشون بيگانهء آن