تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
شروط چند مستدعى صلحى 152 گشته بود كه هيچ سفيهى راضى به آن نمىتوانست شد . شعر :
عهود يضحك السفهاء منها * و يبكى من عواقبها اللبيب 153
بعد از رد اقوال آن مردود و گسستن تار و پود سررشتهء عهود نابود ، آن بىوجود اظهار مىنمايد كه اسراء و مالى را كه برده‌اند ، داده خلعت و اسب گرفته به سلامت به در [ ر ] وند و حاكم ، راضى شده بعد از چندين مرتبه آمد و رفت ، معلوم مىشود كه مطلبش آن بوده كه ده دوازده نفر اسير از گبر و مسلمان داده ، خلعت و اسب گرفته ، ساير اسراء را برداشته به در روند . حاكم راضى نشده فى الجمله جنگى رو داده به مفهوم
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »
154 شب چند نفر فرستاده ( 67 ب ) دست و پاى اسراء را كه هر شب مىبسته‌اند ، گشوده مىگريزانند و مىخواسته‌اند كه قدرى از مال را بار كرده از ميان ايشان به در آورند كه آن بىدينان ، خبردار گرديده فى الفور بار كرده روانهء مقصد مىشوند . و باز حاكم ، سر راه گرفته و تا شب جنگ به صرفه كرده و شب ، آن جماعت داخل بيابان مىشوند . و بنابر آنكه حاكم از كرمان قصد آن داشته كه چون تلاقى رو دهد در يك روز به اتمام كار ايشان پرداخته مراجعت نمايد ، تدارك سيورسات به قدر كفاف نكرده بوده و اگر ميرزا عليرضا كلانتر كرمان از املاك خود و اقرباء كه در خبيص و حوالى داشته آذوقه تدارك 155 نمىكرده ، توقف و زد و خورد آن ايام هم ميسر نمىشده . و ديگر تعاقب ايشان در بيابان مقدور نشده ، مراجعت نموده اسراء را به مقام خود فرستاده بودند .

يادداشتها

هامش
( 1 ) - مائده / 54 ( 2 ) - آل عمران / 26 ( 3 ) - آل عمران / 26 ( 4 ) - ظ : درمىآيد ( 5 ) - نساء / 113 ( 6 ) - انعام / 165 ( 7 ) - انفال / 10 ( 8 ) - احزاب / 47 ( 9 ) - نحل / 102 ( 10 ) - شورى / 23 ( 11 ) - آل عمران / 171 ( 12 ) - لقمان / 7 ( 13 ) - اصل : [ بيرون ] مكرر ( 14 ) - ملك / 1 ( 15 ) - آل عمران / 26 ( 16 ) - بقره / 30 ( 17 ) - اسراء / 70 ( 18 ) - اسراء / 70 ( 19 ) - اصل : هايمان