شروط چند مستدعى صلحى 152 گشته بود كه هيچ سفيهى راضى به آن نمىتوانست شد .
شعر :
عهود يضحك السفهاء منها * و يبكى من عواقبها اللبيب 153
بعد از رد اقوال آن مردود و گسستن تار و پود سررشتهء عهود نابود ، آن بىوجود اظهار مىنمايد كه اسراء و مالى را كه بردهاند ، داده خلعت و اسب گرفته به سلامت به در [ ر ] وند و حاكم ، راضى شده بعد از چندين مرتبه آمد و رفت ، معلوم مىشود كه مطلبش آن بوده كه ده دوازده نفر اسير از گبر و مسلمان داده ، خلعت و اسب گرفته ، ساير اسراء را برداشته به در روند . حاكم راضى نشده فى الجمله جنگى رو داده به مفهوم
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »
154 شب چند نفر فرستاده ( 67 ب ) دست و پاى اسراء را كه هر شب مىبستهاند ، گشوده مىگريزانند و مىخواستهاند كه قدرى از مال را بار كرده از ميان ايشان به در آورند كه آن بىدينان ، خبردار گرديده فى الفور بار كرده روانهء مقصد مىشوند . و باز حاكم ، سر راه گرفته و تا شب جنگ به صرفه كرده و شب ، آن جماعت داخل بيابان مىشوند . و بنابر آنكه حاكم از كرمان قصد آن داشته كه چون تلاقى رو دهد در يك روز به اتمام كار ايشان پرداخته مراجعت نمايد ، تدارك سيورسات به قدر كفاف نكرده بوده و اگر ميرزا عليرضا كلانتر كرمان از املاك خود و اقرباء كه در خبيص و حوالى داشته آذوقه تدارك 155 نمىكرده ، توقف و زد و خورد آن ايام هم ميسر نمىشده . و ديگر تعاقب ايشان در بيابان مقدور نشده ، مراجعت نموده اسراء را به مقام خود فرستاده بودند .
يادداشتها
هامش
( 1 ) - مائده / 54
( 2 ) - آل عمران / 26
( 3 ) - آل عمران / 26
( 4 ) - ظ : درمىآيد
( 5 ) - نساء / 113
( 6 ) - انعام / 165
( 7 ) - انفال / 10
( 8 ) - احزاب / 47
( 9 ) - نحل / 102
( 10 ) - شورى / 23
( 11 ) - آل عمران / 171
( 12 ) - لقمان / 7
( 13 ) - اصل : [ بيرون ] مكرر
( 14 ) - ملك / 1
( 15 ) - آل عمران / 26
( 16 ) - بقره / 30
( 17 ) - اسراء / 70
( 18 ) - اسراء / 70
( 19 ) - اصل : هايمان