احوال ايشان نشده از آنجا گذشته قريهء مدين را تاخته و جمعى را اسير گرفته روانهء خبيص و قشون مستحفظين خود را پيش از ايشان به خبيص مىرسانند و حاكم استقبال كرده بعد از يك روز به ايشان مىرسد به مقابلهء ايشان شتافته و آن طايفه به دستور معهود ، حصار حيوانى ساخته در پناه شتران خود به كماندارى پرداخته حاكم از زيادتى كثرت ايشان به شمشير تاختن و تيغ دو رويه ، يك رويه ساختن كار را بىصرفه و دور از احتياط دانسته صفآرا 148 ( 66 ب ) شده قشون را به كماندارى مأمور مىسازد ؛ و اسب و شتر بسيار با بيست نفر از مخالفين كشته شده و از گوسفند و دواب ايشان قدرى اخترمه به دست انداخته بودند .
اول شب كه زمان ايلاج ليل و نهار است ، به تتبع روزگار ، به اميد آنكه چون هنگام غلبهء ظلمت بر نور و استيلاى شب ديجور است ، شايد كه بخت ايشان يكرنگى نمايد و شيطان رو سيه ، مددكار شود ، آن جمع ظلم شعار با شمشيرهاى آخته ، بر جنود ظفر و - رود تاخته و يكى از ايشان شمشيرى به حاكم انداخته كاتبى او را پاره كرده حاكم تيغى به او زده از لباس خويش عارى ساخته ، در ميان جنگ به قطار شترى كه يك لوله با دليج و سرب و باروت بار داشته ، برخورده برده بودند . و بنابر تيرگى شب ، دست از 149 جنگ كشيده حاكم با قشون به قدر يك فرسخ از ايشان جدا شده در دامن كوهى نزول و بيتوته كرده در همان شب كس به جهت تحصيل سرب و باروت 150 به محال قريبه و كرمان مىفرستد . بعد از نصف شب آن جماعت ، كوچ كرده از برابر حاكم گذشته در سرچشمهء ده سيف كه ابتداى آبادى خبيص است نزول كرده و حاكم تعاقب نموده هنگام ارتفاع آفتاب ، رسيده چون در آن مكان ، تلال و وهاد 151 بسيارى از ريگ روان بوده ، در پناه آنها به كماندارى مشغول مىشوند و تا ظهر جنگ كرده چون سرب و باروت حاكم تمام شده بود ، صرفه در توقف نديده به خبيص مىرود .
و در وقت كوچ آن جماعت ، بارانى وابل ، مانع كوچ آن جمع از خدا غافل و مرور سيلى عظيم در ميان دوست و دشمن ، حايل مىشود . و روز ديگر كه ( 67 آ ) آن قوم شوم كوچ مىكنند حاكم به مقابلهء ايشان شتافته در عرض راه رسيده و ايشان از اسب و شتر ، حصارى پرداخته و تا عصر از طرفين كماندارى شده جمع كثيرى از ايشان را مسافر ديار نار و شتر و اخترمه بسيار نصيب غازيان جاننثار گشته بنابر كمى سرب و باروت و كسوفى كه در آن وقت رخ نموده جنگ را موقوف داشته باز حاكم به قلعه خبيص مراجعت نموده و صبح روز پنجم كه سرب و باروت از شهر رسيده بود بر سر راه مخالفين آمده در كمال شدت و جلادت به دستور هر روز ، آتش جدال را به تأييد مالك الملك ذو الجلال در اشتعال مىآورد .
امير خسرو شاه كه در جالق و ديزك مىباشد و داماد ملك بنفهل است و هميشه رعيتى مىكرده آمد مواجهت با حاكم مذكور به مكر و حيله سخن آغاز كرده به عهود و
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٧٣