چهارشنبهء چهارم شوال سنهء سبع و اربعين و مأتين « 1 » در محلى كه در مجلس خليفه نشسته بود و بتجرع جامهاى شراب ناب اشتغال مىنمود ناگاه بوقاء الصغير و موسى بن وقاء الكبير و باغر و بلغور با شمشير برهنه بمجلس درآمدند و قصد خليفه كردند ، فتح برجسته خود را بر بالاى متوكل انداخت و جماعت مذكوره هردو را بعالم عقبى فرستادند .
صاحب بناكتى گويد كه : متوكل را وزير ديگر بود مكنى به ابو الوزير .
و ايضا در جامع الحكايات مذكورست كه : موسى بن عبد الملك نيز در سلك وزراى متوكل انتظام داشت .
احمد بن الخصيب « 2 » القاسمى
چون منتصر بر سرير خلافت نشست منصب وزارت را باحمد بن الخصيب كه از جملهء اكابر زمان بود تفويض فرمود و احمد در غايت اعتبار و اختيار چندگاهى بتمشيت اين امر اقدام نمود . در جامع التواريخ مذكورست كه : احمد بن الخصيب كه از جملهء اكابر زمان بود و بصفت فضل و سخاوت و جود و شجاعت اتصاف داشت ، اما حدت و سرعت و غضب بر مزاجش مستولى بود ، چنان كه « 3 » روزى در مضيقى سائلى سر راه برو گرفته ، چيزى طلبيد و شرط الحاح بجاى آورد . احمد در خشم شده از غايت اضطراب پاى از ركاب بيرون كرد و بر سينهء آن بيچاره زد و اين حركت در ميان مردم شهرت يافته ، يكى از شعراء اين قطعه
هامش
( 1 ) سال 247
( 2 ) در اصل : الخطب و پس از آن درست نوشته شده
( 3 ) در اصل : چنانچه