و بدين تدبير صائب غبار نقار از خاطرش ارتفاع يافت و فضل بن مروان در ضمان عافيت بوثاق خود شتافت ،
بيت
وزارت را ز دانش ناگزيرست * جوانى بخت را از رأى پيرست
هرآن كارى كه آن مشكل نمايد * ز تدبير نكو آسان گشايد
محمد بن عبد الملك زيات
از مشاهير وزراى عظام بود و در زمان المعتصم باللّه درين كار بزرك دخل نمود و چون بجوار جبار منتقم انتقال كرد و پسرش واثق روى بتنظيم مهام خلافت آورد ايضا امر وزارت را بمحمد مسلم ارزانى داشت و بعد از آنكه واثق علم عزيمت بعالم آخرت برافراشت محمد بن عبد الملك باتفاق احمد بن ابى داود قصد فرمود كه محمد بن واثق را بر سرير خلافت نشاند ، و صيف ترك گفت : شرم نمىداريد كه كسى را خليفه مىسازيد كه هنوز نماز در پس سر او جايز نيست ؟ و اين سخن مستحسن افتاد ، اكابر انام با جعفر بن المتعصم بيعت كردند و او را المتوكل على اللّه لقب دادند و متوكل در سنهء خمس و ثلثين و مأتين « 1 » محمد بن عبد الملك را بقتل رسانيد و امر وزارت را بفتح بن خاقان مفوض گردانيد .
فتح بن خاقان
در سنهء ست و ثلثين و مأتين « 2 » در ملازمت متوكل اعتبار بسيار يافته ، صاحب اختيار ملك و مال شد و درگاه او پناه كبار و صغار گشت و چون قرب يازده سال در دولت و اقبال بگذرانيد در شب
هامش
( 1 ) سال 230
( 2 ) سال 236