خال خود رجاء بن ابى ضحاك را بمدينه يا بغداد ، كه مسكن امام هشتم بود ، ارسال نمود ؛ تا آن جناب را باعزاز و احترام تمام بمرو رسانيد و در سال مذكور از اكثر اكابر و اصاغر بيعت بنام آن امام عالىمقام بستاند و جميع متوطنان اقطار جهان از استماع اين خبر خرم و شادان گشتند ، مگر جمعى از بنى عباس و اتباع ايشان كه بر بغداد استيلا داشتند و آن طايفه چون كيفيت واقعه را شنيدند بر مأمون انكار نموده ، گفتند او پسر رشيد نيست ، كه اولادش را از نعمت خلافت محروم ساخت . آنگاه ابراهيم بن المهدى را بر مسند خلافت نشانده ، دست بيعت به او دادند و چند نوبت ميان ابراهيم و حسن بن سهل محاربه واقع شده ، در جميع معارك ابراهيم بظفر و نصرة اختصاص يافت و چون خبر بيعت ابراهيم بسمع مأمون رسيد از ذو الرياستين پرسيد كه : كيفيت رياست ابراهيم چگونه بوده است ؟ فضل جواب داد كه : مردم ابراهيم را بأمارت نشاندهاند ، نه بخلافت .
بثبوت پيوسته كه چون كار ابراهيم در بغداد مستقيم گرديد و فضل بن سهل در كتمان آن امر كوشيد در شهور سنهء اثنى و مأتين « 1 » امام هشتم عليه الصلاة و السلام با مأمون خلوتى كرده ، وقايع عراق و حجاز را از بدايت امارت حسن بن سهل تا آن غايت بتفصيل بسمع مأمون رسانيد و او را بر حقيقت خلافت و مخالفت ابراهيم مطلع گردانيده ، فرمود كه : فضل بنابر مصلحت برادر اين احوال از تو پنهان ميدارد ، فرمود كه : فضل بنابر مصلحت برادر اين احوال از تو پنهان ميدارد ، لاجرم مأمون به طرف بغداد روان گشته ، چون بسرخس رسيد ، روزى
هامش
( 1 ) سال 201