بغداد كشيده بود ، كشته گشت و مأمون بعد از استماع خبر قتل ، برادر ذو الرياستين حسن بن سهل را بأمارت عراقين و فارس و يمن و حجاز مفتخر و سرافراز گردانيد و در سنهء سبع و تسعين و مائه « 1 » حسن بن سهل ببغداد رسيد ، عمال بولايت فرستاد و اين خبر در عراق اشتهار يافت كه ذو الرياستين بر مأمون مستولى گشته و او را در كوشكى نشانده ، نمىگذارد كه هيچكس از امراء با خليفه ملاقات نمايد و بىمشورت مأمون مهمات ملكى و مالى را بفيصل مىرساند . بنابرين اعاظم [ بنى ] هاشم و اكابر عراق و حجاز از خلافت مأمون متنفر گشته در هرگوشهاى فتنهاى پديد آمد و محمد بن ابراهيم بن اسمعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب كه او را طباطبا مىگفتند و بعضى ديگر از سادات در ولايات عراق و حجاز خروج كرده هرجومرج باحوال بلاد و عباد راه يافت و چون فرق انام از متابعت حسن بن سهل عار مىداشتند روزبروز مواد فتنه و فساد در ازدياد بود ، بنابرآن هرثمة بن اعين كه در سلك امراى عظام انتظام داشت بخلاف راى حسن بجانب خراسان در حركت آمد ، تا بعرض مأمون رساند كه مردم عراق بسبب عدم قابليت حسن او را بامارت قبول ندارند و بدين جهة هرلحظه فتنهاى مىانگيزند و حسن ازين معنى متوهم شده مكتوبى مشتمل بر كيفيت اين حال ببرادر فرستاد . فضل نزد مأمون آغاز خباثت كرده ، معروض داشت كه : هرثمه را در مخالفت و عدم اطاعت بعضى از سرداران عراق دخلى تمامست و مزاج مأمون از هرثمه متغير شده ، در همان روز كه بمرو رسيد محبوس
هامش
( 1 ) سال 197