مثنوى « 1 »
بخلق شفابخش صحت « 2 » فزاى * دواى المهاى مردم نماى
بدلهاى مجروح نه مرهمى * بشادى بدل كن چو بينى غمى
دست تغلب متغلبه از دامن ضعفاء و عجزه كوتاه كرده ، ظلمه را مقهور دارد و صورت مطلوب و چهرهء مقصود محتاجان جفا رسيده را در نقاب تعلل و حجاب توقف نگذارد - - كه گفتهاند « 3 » - - :
بيت « 4 »
باهل ظلم نتوان بود ياور * مراد نامرادان را برآور
بلطف حق ترا گر حاجتى هست * مكش از حاجت حاجتوران دست
پيوسته فحواى « انزل الناس منازلهم » را مطمح نظر خجستهاثر گرداند و نسبت بطوايف امت « على اختلاف طبقاتهم و تباين درجاتهم » مراسم لطف و احسان بتقديم رساند . سادات صاحب سعادات را كه درى « 5 » سماء نبوت و در درياى رسالتاند بمقتضاى آيهء كريمهء
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ
ذى « 6 »
الْقُرْبى »
در غايت عزت و نهايت جلالت بمرتبهاى موقر و - - مكرم و « 7 » - - معزز و محترم دارد كه لوح ضمير بمحبت و مودتش نقشپذير سازند و در روز جزا نزد خاتم الانبياء عليه من الصلواة - - اكملها « 8 » - - و من التحيات افضلها بشفاعت « 9 » جرايم و مآثمش « 10 » پردازند .
هامش
( 1 ) خ : شعر
( 2 ) خ : بخش و صحت
( 3 ) در خ اين جمله نيست
( 4 ) خ : شعر
( 5 ) خ : درارى
( 6 ) ق : فى
( 7 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 8 ) در ق اين كلمه نيست
( 9 ) ق : بشرايط
( 10 ) ق :
و شفاعت امتان