حكومت عالم بىاعتبار شخص عزيز را هدف تير ملامت مىسازد و بواسطهء ردائت خلق و شومى معاش خود را بدنام و مستهام گردانيده ، از اوج شرف و اقبال در حضيض مذلت و ادبار مىاندازد « 1 » - - ، - - چنان كه گفتهاند « 2 » - - :
بيت
دلا معاش چنان كن كه گر « 3 » بلغزد پاى * فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
خوشا حال صاحب سعادتى كه هرگز غبار محبت جاه و حشمت بر دامن همت ننشاند و آستين ملال بر اسباب دولت و اقبال سريع الانتقال افشاند « 4 » برطبق كلمهء كريمهء
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
خود را در مهالك ظلم و عدوان نيندازد و نفس نفيس را از طى مسالك جور و طغيان به قدر « 5 » امكان دور سازد . از متاع جهان قليل الانتفاع بدانچه ناگزير مردم درويش و فقيرست قناعت نمايد و جهت استمتاع « 6 » از كثرت اموال و اجتماع اسباب جاه و جلال باقدام سعى و اهتمام طريق ملازمت نپيمايد .
شعر « 7 »
دوتاى نان اگر از گندمست اگر از جو * دوتاى جامه اگر كهنه است اگر از نو
چهار گوشهء ديوار خود بخاطر امن * كه كس نگويد : از اينجاى « 8 » خيز و آنجا رو
هامش
( 1 ) در ق از سطر اول صحيفهء 441 تا اينجا در نسخه نوشته نشده
( 2 ) در خ اين جمله نيست
( 3 ) ق : كن گرت
( 4 ) خ : فشاند
( 5 ) خ : بعد از
( 6 ) خ : استمناع و در ق نقطه گذاشته نشده
( 7 ) خ :
بيت
( 8 ) خ : اينجا