تيغيست بدست اهل حق خونآلود * گر در تو رسد خون تو در گردن تو
و در ذى حجهء سنهء اثنى عشر و تسعمائه « 1 » در شبى كه آن بداختر در خانهء امير يوسف على كوكلتاش كه از قبل مظفر حسين ميرزا حاكم هراة بود بشرب خمر اقدام مىنمود ميان او و برادر مشار اليه ترخانى « 2 » بيك مباحثه واقع شد و آن جوانمرد حسام خونآشام از نيام انتقام بيرون كشيده ، بيك ضربت روح خبيث او را بصدر جهنم رسانيد و عالمى را از شرارت نفس شومش رهانيد . صباح روز ديگر كه اين خبر بهجتاثر مشهور گشت عقد فرح و انبساط اهالى شهر هراة از اوج سموات درگذشت و هردو كس كه بيكديگر مىرسيدند مانند ايام عيد مراسم تهنيت و مباركباد بجاى مىآوردند و هرجماعت كه يكجا مىنشستند از ظلم و بيداد آن بدنهاد ياد نموده ، هزار لعنت بروح پليد او مىكردند .
بيت
بلعنت كسى را سزاوار دان * كه زحمت رساند بخلق جهان
و چون توهم آن بود كه اگر چشم عوام بر جنازهء او افتد هجوم و ازدحام نموده ، به زخم سنك جسد آن بىفرهنك را متلاشى سازند سه روز در طويلهء امير يوسف على ماند و در آن ايام سايسان امير مشار اليه مردمى را كه مىخواستند كه به نظر عبرت در آن كم سعادت نگرند يكيك و دودو در خانه گذاشته ، ازيشان برسم رونما چيزى مىستاندند و مبلغى كلى ازين ممر بحصول پيوست . بالاخره نيمشبى جسد مفتن آن مدبر را در سريرى نهاده و از شهر بيرون برده ، در مغاك انداختند و از وهم مردم گورش را ظاهر نساختند . دريغ از آدمىزاد كه بسبب نيل منصب و اختيار و ميل
هامش
( 1 ) سال 912
( 2 ) در اصل خ : ترحانى