گردانيده ، در جرگهء امراى عظام مهر داد و چون روزى چند از امارت خواجه غياث الدين درگذشت دست قضا بساط سلطنت مظفر حسين ميرزا را درنوشت و خواجه غياث الدين در كنج خمول و انزوا روزگار ميگذرانيد ، تا در شهور سنهء اربع عشر و تسعمائه « 1 » مريض شد و متوجه عالم آخرت گرديد .
شعر
تا جهانست چنين بود و چنين خواهد بود * همه را عاقبت « 2 » حال همين خواهد بود
خواجه درويش احمد قابض
در مبادى حال در سلك ارذال « 3 » عمال منتظم بود و اكثر اوقات به صاحب جمعى و قابضى قيام مينمود و بعد از آن ترقى كرده ، امير تومان دار السلطنهء هراة شد و چندگاهى در آن منصب اوقات گذرانيده ، در سنهء احدى عشر و تسعمائه « 4 » كه جناب وزارتمآب خواجه صاين الدين على در ديوان پادشاه عالىشأن سلطان حسين ميرزا مهر زد در خلوتى شمهاى از تصرفات آن ذات دنائت سمات كه مورد حقد و حسد و فساد و مصدر لجاج و عناد بود بعرض رسانيد و پادشاه عدالت نهاد باخذ او فرمان داده ، خواجه صاين الدين على بندى گران بر پايش نهاد و چون در آنزمان مدار امور ملك و مال بر امير محمد ولى بيك بود خواجه اين صورت را بىاستصواب او از حيز قوت بفعل رسانيد . امير محمد كينهء خواجه صاين الدين در دل گرفته ، در مقام حمايت درويش احمد قابض شد و
هامش
( 1 ) سال 914
( 2 ) در اصل خ : همه عاقبت
( 3 ) در اصل خ : ارزال
( 4 ) سال 911