ديرينه بعالم باقى روانه گردانيد .
شعر
همينست رسم سپهر نژند * قرينست اقبال او را گزند
گل دولت از باغ دنيا كه چيد * كه آسيب از خار نكبت نديد ؟
نماند كسى باقى اندر جهان * بقاى جهان كى بود جاودان ؟
خواجه غياث الدين منصور شبانكاره
برادر خواجه سيف الدين مظفر بود و مدتى در خطهء مرو بوزارت ابو المحسن ميرزا قيام مىنمود و چون آنحضرت او را مواخذ گردانيد بعد از نجات از قيد بدار السلطنهء هراة شتافت و در سلك وزراى پادشاه سعادت انتما سلطان حسين ميرزا انتظام يافت . بعد از آنكه قرب يكسال بمراتب آن امر اشتغال نموده بوصول اجل موعود فى سنهء . . . . « 1 » برياض رضوان انتقال فرمود و برادر خجسته سيرش زبدة وزراء الخافقين خواجه معز الدين حسين كه در آن ولا وزير سلطان صاحبقران و حالا صاحب ديوان امام الزمان و خليفة الرحمان ابو الفتح محمد شيبانى خانست بمراسم عز او اطعام مساكين و فقراء پرداخت و سلطان صاحبقران بتسليهء خاطر خواجه معز الدين حسين التفات نموده ، بخلع فاخره آن جناب را معزز ساخت .
بيت
گر او را فيض رحمت گشت ساقى * معز الدين بدولت باد باقى
سيد زين العابدين
پدرش سيد زين العابدين محمود مدت متمادى در معظمات مهمات
هامش
( 1 ) در اصل خ سفيد مانده است