شاهرخ سلطان در دار السلطنهء هراة بامر احتساب قيام مىنمود و مادرش در سلك احفاد خواجه شرف الدين حاجى « 1 » انتظام داشت و خواجه حاجى در اوان ايالت ملك حسين كرت رايت وزارت برافراشت و چون خواجه عتيق اللّه هنوز در سن طفوليت بود كه والد ماجد او نصير الدين محمد بجنت مخلد انتقال فرمود و بعد از آنكه بسن رشد و تميز رسيد بخويشان مادرى درآميخته ، بتعلم فن سياق مشغول گرديد و در آن علم صاحب وقوف شده ، خواجه مجد الدين محمد در اوقات اقتدار بعضى از اعمال « 2 » ديوانى در عهدهء او كرد و خواجه عتيق اللّه كما ينبغى بفيصل آن مهام پرداخته ، منظور نظر تربيت گشت و چون خواجه مجد الدين محمد مواخذ و معاقب شد خواجه عتيق اللّه از دار السلطنهء هراة بجانب حصار شادمان شتافت و پرتو انوار عنايت سلطان مسعود ميرزا كه در آن ولا فرمانفرماى آن ولايت بود بر ناصيهء احوالش تافت و خواجه عتيق اللّه بر مسند وزارت نشسته ، چندگاه در كمال اعتبار بلوازم آن امر پرداخت و نسبت بامراء و اركان دولت طريق تعظم و تكبر مسلوك داشته ، آن طايفه را از خود متنفر ساخت و چون ديدهء دولت سلطان مسعود ميرزا بواسطهء اصابت نشتر نكبت از حليهء بصارت عاطل ماند و خسرو شاه كافر نعمت برادرش ميرزا بايسنغر بر تخت سلطنت نشاند ايضا امر وزارت بخواجه عتيق اللّه مفوض گشت و بعد از آنكه روزى چند برين قضيه بگذشت ميرزا بايسنغر بتيغ ستم خسرو شاه بدرجهء بلند شهادت رسيد و محمد باقر كه بمير باقى اشتهار يافته خواجه عتيق اللّه را گرفته ، بنابر كينهء
هامش
( 1 ) در اصل خ پس از اين كلمه « حافى » نوشته شده و روى آن خط كشيدهاند
( 2 ) در اصل خ : عمال