محمد نيك بتنك آمده ، در مجالس زبان بغيبتش « 1 » بگشاد و خواجه مجد الدين محمد باخذ و قيد خواجه نعمت اللّه فرمان داده ، محمود حمال « 2 » كه يكى از اشرار عمال بود بر وى تقرير نمود . و او را به تصرف و تقصير متهم و منسوب گردانيد و در تعذيب و شكنجه كشيد . گويند :
در آن وقت كه خواجه نعمت اللّه را شكنجه ميكردند اقرار نمود كه چند صندوق رخت در موضعى معين دارد و محمود حمال او را گفت : كسى پيدا كن كه صناديق بدينجا آورد . خواجه نعمت اللّه در آن حال آغاز لطيفه گفتن كرد « 3 » . گفت كه : مردك حمال توئى مرا چه ضرورتست كه جهت حمل صندوقها كس پيدا كنم ؟ بالجمله چون خواجه مجد الدين محمد بلكه اكثر وزراء و اركان دولت از تيغ زبان خواجه نعمت اللّه بغايت ترسان بودند او را چندان شكنجه كردند كه بسعادت شهادت رسيد .
رباعى
بر سفله جهان ناكس مهر گسل * هان تا ننهى دل و نباشى غافل
بس « 4 » زلف چو مشك ازوست در نافهء گل * بس روى چو گل كروست در پردهء گل
خواجه عتيق الله
پدرش مولانا نصير الدين محمد پسر جناب شريعت اياب فضيلتپناه مولانا حميد الدين عتيق اللّه بود و آن جناب در زمان خاقان عالىمكان
هامش
( 1 ) در اصل خ : بهبه بغيبتش
( 2 ) در اصل خ : جمال
( 3 ) در اصل خ : كردن
( 4 ) در اصل خ : پس