فرمودند و پادشاه مغفرت انتما سلطان حسين ميرزا بتسليهء « 1 » خاطر اصحاب تعزيه پرداخته ، خلع فاخره و اسباب « 2 » وافره انعام كرد و فرزندان و متعلقان خواجهء مرحوم را از لباس سوگوارى بيرون آورد و مقرب الحضرت السلطانى « 3 » - - امير « 4 » - - نظام - - الحق و الحقيقة و « 5 » - - الدين امير عليشير در مرثيهء خواجه شمس الدين محمد مرواريد اين رباعى در سلك نظم كشيد :
رباعى
شد خواجه محمد بسوى خلد نعيم * وارست ز رنجهاى اين دار جحيم « 6 »
گر مرواريد رفت زين بحر فنا * زو ماند بيادگار دو در يتيم
خواجه علاء الدين على الصانعى
در سلك اشراف ولايت باحزز سمت انتظام داشت و چون نسب شريفش بآل برمك مىرسيد - - پيوسته « 7 » - - رايت مفاخرت مىافراشت .
بحدت طبع و جودت ذهن و وفور جود و سخاوت نسبت باهل علم و فضيلت موصوف و معروف بود و در مبادى اوقات پادشاهى سلطان حسين ميرزا قدم در مسند « 8 » وزارت نهاده ، در آن امر خطير شروع نمود و بنابر آنكه در صفت كفايت ظاهر گشته ، بر عجزه و رعايا حيف و تعدى جايز مىداشت و پيوسته نسبت بشركاى خود نقش تقرير و تزوير بر صفحهء خاطر و لوح ضمير مىنگاشت ، مزاج شريف جناب خداوندگارى « 9 » - - مقرب حضرت سلطانى « 10 » - - امير نظام الدين عليشير دربارهء او تغيير يافت و ديگر اسباب
هامش
( 1 ) خ : بتسلى
( 2 ) خ : اثواب
( 3 ) . خ : مقرب حضرت السلطان
( 4 ) در ق اين كلمه نيست
( 5 ) در خ اين كلمات نيست
( 6 ) خ : جهيم
( 7 ) در ق اين كلمه نيست
( 8 ) خ : سلطان صاحبقران قدم بر مسند
( 9 ) خ : خداوندگار
( 10 ) در ق اين عبارت نيست