انگيخته و استدعاى حضور ميرزا بابر كرده ، جشنى پادشاهانه طرح انداخت و ميرزا ابو القاسم بابر ملتمس خواجه را بشرف « 1 » اجابت اقتران داده ، بخانهء آن جناب تشريف قدوم شريف ارزانى فرمود و آن وزير دريادل بمراسم نثار و نياز « 2 » و لوازم پيشكش و پاىانداز پرداخته ، بملغ سى هزار دينار كپكى ساحق نمود و از اشربه و معطومات لطافت سمات و حلوا « 3 » و فواكه نظافت « 4 » صفات افزون از چونوچند « 5 » و بيرون از تعداد مستوفيان هوشمند در آن طوى به نظر درآورد .
[ « 6 » مثنوى
ز شربتهاى رنگارنگ صافى * چو نور از عكس در ظلمت شكافى
بلورين جامها لبريز كرده * بماء الورد عطرآميز كرده
ز زرين خوان زمينش مطرح خور * ز سيمين كاسها برجى پر اختر
بطعم و بوى خوش ز آن كاسه و خوان * طعامش قوت جسم و قوت جان
درو از خوردنىها هرچه خواهى * ز مرغ آورده حاضر تا بماهى
ز تخته تخته حلواهاى رنگين * بناى قصر جشنش « 7 » بود شيرين
ز تازه ميوههاى تر ناياب * سبدها باغبان كرده پر از آب
نكرده هيچ نادربين تصور * كز آب آيد برون ز آنسان سبد پر « 8 » - -
و خواجه قطب الدين طاوس در آن روز امراء و اركان دولت را نيز خدمات شايسته نموده ، ميرزا ابو القاسم بابر آن وزير عالىهمت را
هامش
( 1 ) ق : شرف
( 2 ) خ : نياز و نثار
( 3 ) خ : حلاوا
( 4 ) ق :
نضافت
( 5 ) خ : چندوچون
( 6 ) در خ اين هشت بيت تا سطر 16 نيست
( 7 ) در اصل ق : جسنش
( 8 ) در خ تا اينجا نيست