تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كرد و چون حسن بيك بحدود روم رسيد از جانب ابراهيم بتليسى « 1 » كه بحسب ارث و اكتساب چندگاه حكومت « 2 » مملكت بتليس « 3 » نموده بود و در آن وقت در بلدهء قم در غايت فلاكت سلوك مىنمود دغدغه در خاطرش پيدا شد كه مبدا مجال يافته ، به وطن اصلى گريزد و هوس ايالت گرفته « 4 » ، فتنه انگيزد . بنابرآن نشانى در باب قتل او بنام خواجه برهان الدين - - عبد الحميد « 5 » - - ارسال داشت و آن جناب از ساوه بقم شتافته ، در يكى از مدارس نزول نمود و ابراهيم را طلب كرد و او بنابر آنكه سبب طلب را از منهى شنيده بود خنجرى در بغل نهاده ، به خدمت خواجه شتافت و در اثناى گفت‌وگو بيك ناگاه « 6 » آن تيغ را بركشيده ، بدان جناب رسانيد . ملازمان و خدام - - خواجه « 7 » - - كه حاضر بودند همان لحظه پيكر او را بشمشير « 8 » تيز ريزريز « 9 » كردند و چون زخم خواجه نيز « 10 » كارى - - افتاده « 11 » بود - - بعد از دو روز بجوار مغفرت حى غفور انتقال فرمود . بيت
بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان « 12 » مرك هيچ محابا نمىكند

خواجه قطب الدين طاوس « 13 » سمنانى

طاير كلك عنبرين منقار در هواى ذكر آن خواجهء پسنديده اطوار جناح اهتمام باز كرده ، بدين بيان « 14 » پرواز مىنمايد كه : در دار الوزارهء
هامش
( 1 ) در ق بطليسى و « ابراهيم » با خط ديگر در بالاى سطر افزوده شده ( 2 ) خ : ايالت ( 3 ) ق : بطليس ( 4 ) خ : هوس حكومت كرده ( 5 ) در ق اين كلمه نيست ( 6 ) ق : بيكناه ( 7 ) در خ اين كلمه نيست ( 8 ) خ : به تيغ ( 9 ) خ : ريزريز ؟ ؟ ؟ و ق : زير و زبر ( 10 ) خ : تيز ( 11 ) در ق اين كلمه نيست ( 12 ) خ : شمشير ( 13 ) ق و خ : طاووس ( 14 ) خ : بدينسان
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 380 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى