تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مرغوب بر آنها وقف ساخت و در سنهء 723 « 1 » خواجه تاج الدين عليشاه را مرضى صعب بر مزاج طارى گشت ، چنان كه اطباى حاذق از معالجه عاجز آمده ، كار از مداوا و تدبير درگذشت ، مصرع : چو آمد اجل از مداوا چه سود ؟ سلطان ابو سعيد بهادر خان از غايت عنايت بعيادت وزير قدم‌رنجه فرمود و اين صورت نيز مانع نيفتاده ، آن وزير صايب تدبير در او جان از عالم فانى بجهان جاودانى انتقال نمود . نعش او را بائين شرع سيد المرسلين صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين برداشته ، بخطهء تبريز بردند و در جوار مسجدى كه بنا كردهء معمار همتش بود دفن كردند . بيت
ز فضل خداوند مغفور « 2 » باد * بباغ جنان « 3 » شاد و مسرور باد
از غرايب حالات آنكه : سلطان ابو سعيد بهادر خان پسران خواجه عليشاه جيلانى را نوازش « 4 » تمام كرده ، خواست كه منصب وزارت را بيكى از ايشان دهد . در آن اثناء برادران با يك‌ديگر « 5 » در مقام نزاع و تقرير آمدند و چندان لجاج كردند كه ايشان را از مناصب عزل نموده ، هرچه مدت العمر اندوخته بودند بستدند . بيت
من ناله ز بيگانه ندارم ، كه دلم را * هرغم كه رسيدست هم از خويش رسيدست
آنگاه دو برادر كامل عقل باهم در مقام صلح و صفا آمده ، شب و روز در فكر آن بودند كه قوت لا يموت از كجا حاصل كنند . بيت
سگ آن به كه خواهندهء نان بود * چو سيرش كنى دشمن جان بود
هامش
( 1 ) خ : 823 ( 2 ) خ : معقور ( 3 ) ق و خ : جهان ( 4 ) خ : در نوازش ( 5 ) خ : برادران يك‌ديگر