بيرون آيم . سوم « 1 » آنكه بلاد و ممالك « 2 » محروسه را منقسم به دو بخش كرده ، هريك در قسمى دخل كنيم و به قدر مقدور خويش آثار كفايت بحيز ظهور رسانيم . الجايتو سلطان در جواب فرمود كه : خواجه رشيد و خواجه عليشاه دو خدمتگار شايستهاند . رشيد مردى پير و دانشمندست و عليشاه جوانى كاردان خردمند . صلاح مملكت در آنست كه هردو باتفاق يكديگر مهمات را فيصل دهند و آن يك در مقام شفقت و اين يك درصدد تعظيم و حرمت بوده ، قدم از دايرهء موافقت بيرون ننهند و برحسب فرمان آن دو وزير عالىشأن گرك آشتى كردند و بار ديگر بر سبيل مشاركت روى بسرانجام مهام آوردند . اما چون سلطان محمد خدا بنده رخت بعالم بقا كشيد و سلطان ابو سعيد مسند سلطنت را بوجود خود مشرف گردانيد نوبت ديگر ميان آن دو وزير كه در تمشيت امور ملك بدستور پيشتر با يكديگر شريك بودند اتفاق مخالفت افتاد . اما خواجه عليشاه هرچند خواست كه نسبت بخواجه رشيد تصرفى يا تقصيرى ظاهر كند او را اين معنى دست نداد . درين اثناء جمعى از عملهء ديوان نزد خواجه رشيد رفته ، بعرض رسانيدند كه : اگر اجازت فرمايند ما با خواجه عليشاه در مقام قيل و قال آئيم ، تا مبلغى از تصرفات بر وى ثابت - - گردد « 3 » - - خواجه رشيد از غايت سلامت - - نفس « 3 » - - وطينت پاك بدان امر همداستان نشد و گفت : من خواجه عليشاه را بگويم تا شما را استرضا نمايد . آن جماعت از خواجه رشيد مأيوس شده ، نزد خواجه عليشاه نواب و امراء را رشوتها داده تا مزاج ايشان را بر خواجه رشيد متغير گردانيدند و پيش
هامش
( 1 ) خ : سيم
( 2 ) خ : بلاد ممالك
( 3 ) در خ اين كلمه نيست