نهاد ابواب عدل و انصاف بر روى خواص و عوام بگشاد و اهل علم و فضيلت را مشمول نظر عاطفت گردانيده ، جهة تسكين ايشان بقاع « 1 » خير بنا نهاد آثار خيرات آن خواجهء بزرگوار هنوز در ولايات « 2 » عراق و آذربايجان باقى و پايدارست و زبان ارباب نظم و نثر از شمول مراحم و عواطفش مدحگوى و شكرگزار « 3 » .
شعر
ان آثارنا تدل علينا * فانظروا بعدنا « 4 » الى الاثار
و چون دست قضا روزنامهء « 5 » حيات خواجه سعد الدين را درنوشت به حكم الجايتو سلطان خواجه عليشاه جيلانى « 6 » در وزارت با خواجه رشيد شريك گشت و در اواخر دولت الجايتو سلطان خواجه عليشاه بغايت مقرب شده ، بعض « 7 » مهمات را بىوقوف خواجه رشيد فيصل مىداد . ازين جهة حزن و ملال بسيار بخاطر آن جناب رسيده ، نزد پادشاه زبان بشكايت بگشاد و بعرض رسانيد كه : اگر در منصب وزارت بنده بر خواجه عليشاه تقديم دارد « 8 » او را متابعت من بايد كرد و اگر او در تمشيت اين امر استقلال يافته بنده را روى بسرانجام مهم ديگر بايد آورد و حالا خواجه عليشاه هريك ازين سه صورت را اختيار نمايد بنده بقدم اتفاق پيش - - آيم « 9 » - - : اول آنكه متعهد جميع امور ديوانى شود ، تا من بجواب محاسبات سنوات سابقه قيام نمايم . دوم آنكه تمامى مهمامى كه متعلق بوزراء مى باشد ببنده بازگذارد ، تا من بعنايت سلطانى مستظهر بوده ، از عهدهء آن
هامش
( 1 ) خ : بقاء
( 2 ) خ : ولايت
( 3 ) خ و ق : شكرگذار
( 4 ) خ :
بعدما
( 5 ) خ : قضا و زمامهء
( 6 ) ق : جيلان
( 7 ) خ : بعضى
( 8 ) خ :
داد
( 9 ) در ق اين كلمه نيست