روزى چند كه از حيات باقى باشد در آن مملكت بفراغت بگذراند . باز از صولت قهر مغول انديشيده ، بر خاطر منير گذرانيد كه : اگر نفس خود را ازين غرقاب « 1 » فنا بساحل نجات توان انداخت فرزندان و متعلقان و نواب و گماشتگان را در آتش خطاب و بوتهء ايذاء و عذاب نتوان گداخت .
مدت سى سال در كمال عظمت و استقلال گذرانيده و صبح نشاط ايام شباب بشام غم انجام رسانيده ، اگر چرخ بدعهد بموجب عادت خويش آغاز بىوفائى و ميل جفاكارى نمايد پيداست كه از متانت تدبير و فروغ رأى منير چه بندد و چه گشايد ؟ انسب آنست كه دست اميد در دامن توكل استوار داشته ، بر كرم پادشاه اعتماد نمايم و التجا بدرگاه عالمپناه برده ، از انديشهء انواع اندوه و ملال و نزول و ارتحال بازآيم . اگر نسيم عنايت از مهب الطاف پادشاهانه وزيدن گيرد و ارغون خان از سر جريمهء ناكردهء من درگذرد ، مصرع : ز مشك بوى و ز خورشيد « 2 » نور نيست بديع ، و الا بارى چندين - - كس « 3 » - - از محنت شكنجه و تعذيب خلاص داده باشم . آنگاه كلمهء شريفهء « 4 »
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ »
بر زبان گذرانيد و بصوب اردوى خان روان گشت . در اثناى راه امير خمارى و اتابك يوسف شاه و ملك امام الدين قزوينى كه ارغون خان جهة استمالت صاحب ديوان ارسال داشته بود بدانجا رسيدند و گفتند : پادشاه جهانيان مىگويد كه : چون خداى جاويد مرا بر دشمنان ظفر داد و تاج خانى و افسر جهانبانى در فرق مبارك من نهاد و گناه « 5 » جميع ارباب جرايم را بخشيدهام
هامش
( 1 ) ق : قرغاب
( 2 ) خ : مشك بوى ز خورشيد
( 3 ) در خ اين كلمه نيست
( 4 ) خ : شريف
( 5 ) خ : كناره