اردوى اليناق تاخته و او را در پشه خانه « 1 » يافته ، پارهپاره ساختند .
افغان دشت محشر و فزع روز اكبر آن شب مشاهده افتاد و اكثر خواص و مقربان سلطان احمد كشته گشته ، يكى از آن جماعت بر مركب فرار سوار شد و از عقب سلطان « 2 » شتافته ، در وقتى كه چهار فرسخ از اسفراين گذشته بود به دو رسيد و از خروج ارغون و حادثهء شبيخون « 3 » و انقلاب روزگار و قتل اعوان و انصار شمهاى « 4 » بيان فرمود . سلطان ازين خبر موحش مضطرب و مشوش شده ، روى بجانب اردوى مادر خود قوتى خان كه در سراب بود نهاد و در هرمنزلى فوجى از امراء و سرداران از خدمتش تخلف جسته ، بجانب ديگر مىشتافتند .
بيت
بهرگامى ز كامى دور مىماند * ز محنت آيتى مسطور مىخواند
و چون صاحب ديوان بجاجرم رسيد الاغى چند بدست آورده ، بر جناح استعجال متوجه اصفهان گرديد . اشراف و اعيان آن بلده شرط استقبال بجاى آورده « 5 » بخدمات لايقه توسل جستند و جناب صاحبى منهيان به اطراف و جوانب فرستاده ، متفحص اخبار مىبودند و چون بتحقيق پيوست كه ارغون خان « 6 » در اردوى قوتى خان سلطان احمد را بدست آورده و مانند دل اهل اسلام پشت او را شكسته و خود بر مسند خانيت نشسته صاحب ديوان را بر خاطر گذشت كه از اصفهان بشيراز رود و از شيراز متوجه هرموز « 7 » شده ، به راه دريا خود را بديار هند رساند و
هامش
( 1 ) در ق و خ نقطهء زير پ گذاشته نشده
( 2 ) ق : سلطانى
( 3 ) خ : شبخون
( 4 ) خ : همه
( 5 ) خ : بجاى مىآورده
( 6 ) خ : ارغان حون و ق : ارغان خان
( 7 ) خ : هرمز