تعيين فرمود و اوذوق برادر بوقا را « 1 » - - با چهار هزار سوار بمحافظت آن خرگاه امر فرمود . روز ديگر سلطان مايل بصحبت حرم محترم گشته ، رايت عزيمت برافراخت و اليناق را جهة كوچ دادن اردوى حيات شاهزاده ارغون خان بصوب عالم ممات معين گردانيد .
بيت
بىخبر ز آنكه نقشبند قضا * در پس پرده نقشها دارد
بعد از رفتن سلطان بوقا به قوت « 2 » برادر خود كه قوت رتبت داشت بر صفحهء ضمير شاهزادگان و امراء نگاشت كه احمد اروغ چنگيز خان را ويران ساخته ، از بنياد برانداخت و رايت « 3 » عزت مسلمانان را بتعليم صاحب ديوان تا ايوان كيوان برافراخت . مصلحت آنست كه هلا جوب را بخانى و احمد را از سرير سلطانى بردارند و اين مهم وقتى تمشيت يابد كه ارغون خان را از حبس چون دراز صدف بيرون آرند . همه را اين رأى صواب نماى مقرر شد كه چون زمانه مانند دل اهل عصيان تاريك گردد اين « 4 » انديشه از حيز قوت بفعل رسد و برين قرار ، مصرع : چو چرخ بلند از شبه تاج كرد ، بوقا نزديك خوابگاه ارغون خان رفته ، دامن خرگاه را چون حجاب شرم و آزرم برداشت . ارغون از بستر استراحت باضطراب بىنهايت برجست ، چه تصور نمود كه موسم وداع حيات زندگانيست و بوقا دست او را گرفته ، از خرگاه بيرون آورد و قضيهء مواضعه را بر نهج مسطور بشرف عرض رسانيد و همان لحظه موافقان ايشان جمع آمده ، بر باد پايان برق رفتار سوار گشتند و بجانب
هامش
( 1 ) در خ اين جمله نيست
( 2 ) خ و ق : بقوب
( 3 ) ق : آيت
( 4 ) خ : ازين .