احمد « 1 » فرستاد و قصهء تقرير مجد الملك و اشتعال نايرهء غضب اباقا خان و رجعت كوكب دولت صاحبديوان ياد داد . مخلص سخن آنكه : خواجه شمس الدين محمد مجلكاه داده كه از نقد و جنس و ضياع و عقار هرچه در قبضهء تملك و اقتدار اوست همه تعلق بايلخان دارد و هروقت فرمان شود ، هرگاه مصلحت باشد ، بهركه اشارت نافذ گردد بىمجال تأخير و اهمال تسليم سازد . اكنون التماس از مخصوصان كرياس پادشاهى آنست كه صاحب را مصاحب جوشى « 2 » بدين جانب ارسال فرمايند ، تا آن سخن پرسيده و صلاح و يراق آن ديده ، بتكچيان از حقيقت حال بواجبى استفسار نمايند « 3 » . سلطان از استماع اين سخنان دانست كه غرض ارغون خان مال صاحب ديوان نيست ، بلكه قصد جان او را دارد . در جواب فرمود كه : امهات مملكت را حسن ضمير وزير صايب تدبير در حيطهء كفايت مىآرد « 4 » ، اگر او از درگاه عالمپناه غيبت نمايد مصالح ملك و مال در محل اهمال و صدد اختلال مىآيد و برسول و نامه مطلقا التفات نفرمود و جوشى « 5 » قرين ياس و ناخوشى باستان ارغون مراجعت نمود .
اين حكايت موجب شكايت گشت و صورت عداوت ارغونى از پردهپوشى درگذشت . در - - آن « 6 » - - و لا مدار عز و علا ،
قطعه
يگانهء همهء آفاق صاحب ديوان * علاء دولت و دين خواجهء زمين و زمان
بسال ششصد و هشتاد و يك شب شنبه * چهارم مه ذى الحجه صبح دراران
هامش
( 1 ) در ق پس ازين كلمه با خط ديگر در زير سطر افزوده شده ، : « كه عمش بود » .
( 2 ) خ : صاحب مصاحب حوشى
( 3 ) ق : نمايد
( 4 ) خ : مىآورد
( 5 ) خ :
جوسى
( 6 ) در خ اين كلمه نيست و در ق در بالاى سطر افزوده شده .