شيخ عبد الرحمن بعيادت او رفت و مبالغها نمود ، تا سونجاق بكشتن مجد الملك راضى شد . آنگاه او را بملازمان خواجه علاء الدين عطا ملك سپردند . خواجه علاء الدين از غايت سلامت نفس و حسن خلق مى خواست كه بموجب كلمهء « العفو عند الاقتدار من علو الاقدار » عمل نموده ، در زمان قدرت « 1 » قامت مجد الملك را بخلعت عفو بيآرايد .
مثنوى
چون ملك دادگر دادبخش * از كرم و لطف « 2 » ترا داد بخش
پيش تو هركس كه گنهگار تر * عفو گناه از تو سزاوارتر
اما جمعى از مخلصان حقيقى و انصار و اعوان صاحبى گفتند : بر همگان « 3 » روشنست كه اين مدبر در ايام اختيار هيچ دقيقهاى از ايذاء و آزار فرونگذاشت و در روزگار اعتبار مطلقا جانب حق و خلق را مرعى نداشت . امروز اگر مخلص او صورت بندد هرآينه باز عالمى را در سر پنجهء ظلم و شكنجهء جور گرفتار پسندد . فرصت فوت نبايد ساخت و اصل دشمن را از بنياد برانداخت .
بيت
سنك در دست و مار « 4 » بر سر سنگ * نه ز دانش فسوس و نى ز درنگ
ناگاه اعوان صاحبى مجد الملك يزدى را از محبس بيرون آوردند و بيك طرفة العين به زخم شمشير و خنجر او را پارهپاره كردند و هرعضوى از اعضاى « 5 » او را بمملكتى فرستادند و قلوب رعايا و عجزه را كه از دست ظلم او بجان آمده بودند تسلى دادند . سرش ببغداد رسيده ، مدتى بر دار
هامش
( 1 ) خ : قدرمت
( 2 ) خ : كرم لطف
( 3 ) خ و ق : همكنان
( 4 ) ق :
دست مار
( 5 ) خ : اعظاى