آنگاه جوهرى گرانمايه از بازوبند باز كرده ، بمحمود انعام فرمود و پرسيد كه . خان تو بر ديار خطاى استيلا يافته است يا نى ؟ محمود گفت : بعزة اللّه تعالى كه چنگيز خان بلاد خطاى را در حيز تسخير آورده است و عنقريب صدق اين سخن بر ضمير انور همايون « كالبدر فى الدجى و الشمس فى الضحى » ظاهر و هويدا خواهد شد . سلطان گفت كه :
اى محمود ، تو مىدانى كه فسحت و وسعت مملكت من بكجا رسيده و قدرت و مكنت من بچه درجه انجاميده ، خان تو كيست كه مرا فرزند نويسد و از روى تفوق و ترجيح سخن گويد ؟ پيداست كه سپاه و عدت او چه مقدار باشد . محمود بلواج از شنيدن اين سخن بترسيد و در لباس فريب و تزوير كلمهاى چند بعرض سلطان رسانيد . مضمون آنكه :
لشكر چنگيز خان نسبت بجنود نامعدود سلطان عالميان بسان فروغ شمعست پيش نور خورشيد عالمافروز ، مثال چهرهء شبست نزد شمايل ترك رومى روز .
بيت « 1 »
چو خورشيد بردارد از رخ نقاب * ستاره نهان گردد اندر حجاب
چو شير اندر آيد بعزم شكار * بر آهو سرآيد همه كاروبار
چو گنجشك با باز بازى كند * بخونريز خود تركتازى كند
كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
و از اداى اين كلمات تلاطم امواج بحر غضب سلطانى تسكين پذيرفت و محمود بلواج از اثر سخط و سطوت او ايمن گشته ، از
هامش
( 1 ) خ : شعر