تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
آنگاه جوهرى گرانمايه از بازوبند باز كرده ، بمحمود انعام فرمود و پرسيد كه . خان تو بر ديار خطاى استيلا يافته است يا نى ؟ محمود گفت : بعزة اللّه تعالى كه چنگيز خان بلاد خطاى را در حيز تسخير آورده است و عنقريب صدق اين سخن بر ضمير انور همايون « كالبدر فى الدجى و الشمس فى الضحى » ظاهر و هويدا خواهد شد . سلطان گفت كه : اى محمود ، تو مىدانى كه فسحت و وسعت مملكت من بكجا رسيده و قدرت و مكنت من بچه درجه انجاميده ، خان تو كيست كه مرا فرزند نويسد و از روى تفوق و ترجيح سخن گويد ؟ پيداست كه سپاه و عدت او چه مقدار باشد . محمود بلواج از شنيدن اين سخن بترسيد و در لباس فريب و تزوير كلمه‌اى چند بعرض سلطان رسانيد . مضمون آنكه : لشكر چنگيز خان نسبت بجنود نامعدود سلطان عالميان بسان فروغ شمعست پيش نور خورشيد عالم‌افروز ، مثال چهرهء شبست نزد شمايل ترك رومى روز . بيت « 1 »
چو خورشيد بردارد از رخ نقاب * ستاره نهان گردد اندر حجاب چو شير اندر آيد بعزم شكار * بر آهو سرآيد همه كاروبار چو گنجشك با باز بازى كند * بخونريز خود تركتازى كند كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
و از اداى اين كلمات تلاطم امواج بحر غضب سلطانى تسكين پذيرفت و محمود بلواج از اثر سخط و سطوت او ايمن گشته ، از
هامش
( 1 ) خ : شعر