وجود درد پاى با هزار و پانصد مرد رزمآزماى باستقبال دشمن شتافت و چون تقارب فريقين بملاقى انجاميد در حملهء اول خدمت مولوى عنان عزيمت بصوب هزيمت تافته ، جمعى كثير از سرداران آن سپاه در پنجهء تقدير اسير و دستگير شدند و امير محمد مظفر « 1 » جمعى از عقب مولانا شمس الدين فرستاده ، نتيجهء كفران نعمت شامل حال مولانا شد و آن جمع او را گرفته ، به نظر امير محمد مظفر رسانيدند و همان لحظه آتش اقبالش را به آب تيغ زمردفام منطفى گردانيدند .
بيت
بكفران نعمت دليرى كه كرد * كه اسب مرادش سكندر « 2 » نخورد
مرد عاقل كه بمقتضاى نص
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
عمل نموده ، پيوسته از وخامت « 3 » عاقبت كفران نعمت نينديشد « 4 » و نسبت باولياى نعم در مقام اخلاص و شكرگزارى « 5 » بنا بر مصلحت امور دنيوى پيشانى مخالصت را به ناخن مخالفت نخراشد تا در دنيا ملوم و معاتب و در عقبى معذب و معاقب نگردد .
بيت
با ولىنعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى
سيد غياث الدين على يزدى
بعد از قتل مولانا شمس الدين صاين در امر وزارت استقلال يافت .
اما مقارن آن حال آفتاب اقبال امير شيخ ابو اسحق بسرحد زوال رسيده ،
هامش
( 1 ) در ق پس ازين كلمه جملهء سابق از « استماع » تا « شتافت » مكرر شده و سپس روى آن خط كشيدهاند
( 2 ) در ق و خ چنينست
( 3 ) ق و خ : وجاهت
( 4 ) خ : نينديشيد
( 5 ) ق و خ : شكرگذارى