تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
داشتند كه از امير مبارز الدين التماس نمايد كه او را برسم رسالت بجانب شيراز فرستند ، تا غبار نقار كه از جانب مبارزى بر حاشيهء ضمير امير شيخ ابو اسحق نشسته « 1 » بزلال موعظت فروشويد و ابرقوه و شبانكاره را از مملكت فارس مفروز گردانيده ، داخل ولايات امير محمد مظفر كند و اساس مودت را بوسيلهء وصلت مستحكم سازد و مولانا كيفيت اين انديشه را بعرض رسانيده ، جناب مبارزى اسعاف اين ملتمس را ضميمهء الطاف سابق ساخت و اسباب سفر مولانا را مرتب و مهيا گردانيده ، خدمت مولوى بتجمل و اعزاز تمام روى بشيراز آورد و چون به مقصد « 2 » وزارت امير شيخ ابو اسحق را بشركت سيد غياث الدين على يزدى قبول كرده ، دفتر انعام و احسان امير مبارز الدين محمد را بر طاق نسيان نهاد ، مصرع : اى اميد من و عهد تو سراسر همه باد ! بعد از روزى چند كه آن دو وزير « 3 » صايب « 4 » تدبير بتمشيت مهمات مملكت فارس پرداختند ، و اللّه اعلم .

امير ظهير الدين ابراهيم صواب

كه در مبدأ حال ملازمت امير پيرحسين چوپانى مىنمود و در آن اوان در خدمت جناب مبارزى بود . از آن جناب رخصت نموده ، بشيراز شتافت و امير شيخ رقم عزل بر صحيفهء حال مولانا شمس الدين صاين و
هامش
( 1 ) خ : تشنه ( 2 ) در خ و ق چنينست و پيداست كلمه‌اى مانند « رسيد » از قلم افتاده است ( 3 ) در ق چنين بوده و كلمهء « دو » را تراشيده‌اند و ظاهرا كلمهء « كه » در اين جمله زايد است يا آنكه چيزى از آخر جمله افتاده . ( 4 ) در ق در اصل صايب بوده و به خط ديگر آن را اصلاح كرده و « صاحب » نوشته‌اند .