سيد غياث الدين على كشيد . - - امير ابراهيم را باستقلال وزير گردانيد « 1 » . - - و امير ابراهيم بواسطهء وفور كفايت ، بلكه از غايت جهالت ، ابواب مداخل و منافع اركان دولت را مسدود ساخت . لاجرم آن جماعت يكى از رنود را تطميع كردند ، تا فرصت نگاه داشته ، به زخم تيرى امير ابراهيم را بعالم بقا فرستاد و كرت ديگر مولانا شمس الدين صاين و سيد غياث الدين على قدم بر مسند وزارت نهادند و چون هميشه در منازعتى كه ميان آن دو وزير عالىسرير دست مىداد جناب سيادتمآب غالب مىآمد مولانا ببهانه استخراج اموال هرموز روى به آن ولايت آورد . بعد از آنكه آتش ظلم و بيداد در اطراف آن ديار برافروخت عازم سردسير كرمان گشته و هزارهء افغانى و جرمانى « 2 » را صيد خود كرده ، بهر وقت از امير مبارز الدين محمد ملتمسات مىنمود و جناب مبارزى بنابر مصلحت مملكت او را باسعاف مقرون مىگردانيد . در خلال اين احوال عميد الملك ولد مولانا شمس الدين صاين مكتوبات نزد پدر ارسال داشت . مضمون آنكه : سيد غياث الدين در كمال اعتبار و اختيارست و بهيچوجه مصلحت نيست كه آن جناب بشيراز بازگردد و سعى در تسخير كرمان مىبايد نمود ، بدان وسيله بر دشمن تفوق جست . مولانا شمس الدين بدين گفتار مغرور گشته ، با هزار سوار از نوكران خاص امير شيخ ابو اسحق و دو هزار از مغولان افغانى و جرمانى و جمعى كثير از اوباش هرجائى روى توجه بجانب كرمان نهاد و امير محمد مظفر از استماع اين خبر بىطاقت گشته ، با
هامش
( 1 ) در خ اين جمله نيست
( 2 ) در ق : جرمانى و بالاى كلمه « عا » افزوده شده .