محمود شاه در زمان سلطان ابو سعيد خدابنده بحكومت شهر شهرهء شيراز مشغولى مىنمود و بعد از فوت امير محمود شاه پسر بزرگترش امير مسعود شاه در آن خطه رايت ايالت برافراشت و چون سلطان ابو سعيد از عالم فانى بجهان جاودانى انتقال فرمود هرجومرج باحوال ولايات راه يافت . امير شيخ ابو اسحق بر مملكت شيراز استيلا يافته ، خطبه و سكه بنام همايون خود كرد و قرب شانزده سال در دولت و اقبال بسر برد .
بيت
راستى خاتم فيروزهء بو اسحقى « 1 » * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
از وزراى امير شيخ ابو اسحق سه نفر به نظر درآمده ، برين منوال :
مولانا شمس الدين صاين قاضى
در اوايل حال در سلك اركان دولت امير پيرحسين چوپانى كه روزى چند حاكم شيراز بود انتظام داشت و در آن اوان كه ملك اشرف باتفاق امير شيخ ابو اسحق بعزم تسخير شيراز توجه نمود مولانا شمس - الدين در مرافقت امير جلال الدين طبيب شاه مانند بخت و دولت از امير پيرحسين روىگردان ، بملك اشرف و امير شيخ ابو اسحق پيوست و چون امير پيرحسين را طاقت مقاومت با آن سپاه صاحب جلادت نبود فرار بر قرار « 2 » اختيار كرد . ملك شيراز بازگذاشت . آنگاه امير شيخ ابو اسحق بعرض ملك اشرف رسانيد كه : چون پدر بزرگوار و برادر نامدار من در شيراز مدتى ديرباز بامر حكومت اشتغال مىنمودند اگر
هامش
( 1 ) ق : بى اسحاقى
( 2 ) ق و خ : قرار بر فرار