تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و امير به زخم تيغ آنجماعت بعالم آخرت شتافته ، چون الحافظ لدين اللّه بر مسند سلطنت قرار گرفت ابو على احمد را منظور نظر تربيت ساخت و منصب وزارت را بوى تفويض فرمود و ابو على در غايت اعتبار و اختيار در آن منصب دخل نموده ، بعد از اندك‌زمانى فدائيان او را نيز از عقب پدر فرستادند و شخصى ديگر قايم « 1 » مقام شده ، آن مستمند نيز پس از روزى چند بضرب خنجر فدائيان بداختر بعالم ديگر شتافت . آنگاه الحافظ لدين اللّه منصب وزارت را بپسر خويش حسن تفويض فرمود و حسن بنابرآنكه بغايت سفاك و دلير بود و از نشانهء جنون بهرهء تمام داشت در يك شب چهل كس را از امراى پدر بقتل رسانيد و حافظ از ولد اعز متوهم گشته ، جمعى را خفيه به قصد او اغواء نمود و حسن برينمعنى اطلاع يافته ، آن جماعت را نيز بكشت و بعد از آن بقيهء امراء و متجنده نزد حافظ رفته ، بعرض رسانيدند كه : اگر حسن را بما مىسپارى فهو المطلوب و الا ترا از ميان برمىداريم و حافظ در تسكين آن جماعت كوشيده ، طبيبى را فرمود تا حسن را زهر داده ، بعالم عقبى فرستاد . مصرع : بدانديش را هم بدآيد بپيش .

عباس

در زمان الظافر باللّه بتمشيت مهمات وزارت قيام مىنمود و او را در آن كار اعتبار و اختيار بسيار بود و در روضة الصفا مسطورست كه : عباس پسرى داشت در غايت حسن و جمال ، موسوم بنصر و ظافر شيفتهء آن جوان گشته ، لحظه‌اى بمفارقتش رضا نمىداد و اين حديث در ميان
هامش
( 1 ) خ : قام