مردم اشتهار يافته ، در آن اثناء ظافر قلعهء معمورهاى بنصر بخشيد .
بعضى از ظرفاء بر زبان آوردند كه مهر نصر بيش ازين مىشود و عرق حميت عباس از - - اين « 1 » - - سخنان در حركت آمده ، ظافر را با بعضى از خواص ببهانهء ضيافت به خانه بردند و فوجى از نوكران عباس از كمين بيرون آمده ، خليفه را با مقربان بقتل رسانيدند و عباس مقتولان را در خانهء خويش مدفون ساخته و با اموال وافر از مصر هجرت كرده ، خواست « 2 » كه جانى از غرقاب بلا بساحل نجات كشد « 3 » . در اثناى راه فوجى از اهل فرنك به او رسيده ، دست بغارت و تاراج بردند و او را بسته در آن صحرا گذاشتند .
ملك صالح
چون ظافر در خانهء عباس رخت هستى بباد داد ولدش الفايز بنصر اللّه بر مسند حكومت نشسته ، زمام امور وزارت را در كف كفايت ملك صالح نهاد و ملك صالح تا آخر ايام حيات فايز صاحب اختيار ملك و مال بود و در سنهء خمس و خمسين و خمسمائه « 4 » كه فايز برحمت - - حق « 5 » - - فايز « 6 » گشته ، العاضد لدين اللّه قايممقام شد ، او را عزل نمود .
شاپور
وزير العاضد لدين اللّه كه آخرين خلفاى اسمعيليه است بود و در ايام وزارت او از جانب فرنك سپاه فراوان بعزم جنك متوجه مصر گشته و چون نزديك به آن مملكت رسيدند خوف و رعب تمام بر ضمير مقربان استيلا يافته ، طالب صلح شدند و بعد از آمد شد سفر ابر مبلغ هزار هزار دينار
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) ق : خاست
( 3 ) خ : كشيد
( 4 ) سال 555
( 5 ) در خ اين كلمه نيست
( 6 ) خ : فايز