امر مصالحه قرار يافت و محصلان فرنك بجهة تحصيل آن زر بمصر درآمده ، اين معنى بر خواطر اهل اسلام بغايت دشوار آمد و به آن راضى گشتند كه پناه بوالى شام نور الدين محمود برند ، تا از عار نصارى خلاص شوند و شاپور مبلغ صد هزار دينار تسليم محصلان نموده ، در اداى باقى وجه را تغافل پيش گرفت و باشارهء عاضد كتابتى بنور الدين محمود نوشته ، از استيلاى فرنگيان استغاثه كرد و چون والى شام از حقيقت حال وقوف يافت اسد الدين شيركوه را با لشكر گردون شكوه كه عدد ايشان بهشتاد هزار ميرسد بدفع مخالفان نامزد فرمود و بعد از وصول شيركوه بنواحى مصر اهل فرنك روباه مثال از قتال ترسيده ، بديار خويش مراجعت نمودند و اسد الدين در ربيع الاخر سنهء 564 بقاهرهء مصر درآمده ، عاضد از براى وى خلعت و عهدنامه فرستاد و او را بمنصب وزارت نويد داد . در خلال اين احوال روزى شاپور جهة مشورت بعضى از امور متوجه وثاق اسد الدين شيركوه گشت و در اثناى راه برادرزادهء شيركوه صلاح الدين يوسف با طايفهاى از امراى شام بشاپور رسيده ، او را گرفتند و عاضد اين خبر شنيده ، بنابر رنجشى كه از وى در خاطر داشت قاصدى نزد شاميان فرستاده ، سر وزير را طلبيد و صلاح الدين فى الحال او را بدرجهء شهادت رسانيد ، مصرع : از تيغ ستم نرست او نيز .
اسد الدين شيركوه
بعد از قتل شاپور قدم بر مسند وزارت نهاد و چون شست روز بلوازم آن امر قيام نمود رخت هستى بباد داد ، مصرع :
چه شش ، چه شست ، چه ششصد چو آخرست زوال