تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
به تكليف تمام او را بر مسند وزارت نشاند و بعد از فوت سلطان ارسلان پسرش سلطان طغرل نيز آن منصب را بوى مسلم داشت و چون هرج و مرج بمملكت سلطان طغرل راه يافت ابو عمر « 1 » از اعداء توهم نموده ، محاسن را بتراشيد و در لباس اهل تصوف به طرف عربستان شتافت و در بوادى حجاز اين رباعى در سلك نظم انتظام داده ، بابهر فرستاد : رباعى
بيچاره دلم چو محرم راز نيافت * وندر قفس جهان هم‌آواز نيافت در سايهء زلف خوبروئى گم شد * تاريك شبى بود كسش بازنيافت

عز الدين الكاشانى « 2 »

بوفور مروت و علو همت اتصاف داشت و در ايام حيات بقاع خير و ابواب البر بنا نهاده ، رايات نيك‌نامى برافراشت و او را در علم سياق و استيفاء مهارت تمام بود و در زمان سلطان طغرل تعهد منصب خطير وزارت نمود و چون سلطان از اتابكان متوهم گشت و عز الدين نسبت به آن جماعت سوابق اخلاص و لواحق اختصاص موكد داشت مزاج « 3 » پادشاه بوزير تغيير پذيرفت و او را با پسر در قلعهء همدان بجهان جاودان روان ساخت . مصرع : روح ايشان بخلد خرم باد !

ابو منصور [ موريانى « 4 » ]

بروايت صاحب جامع الحكايات در سلك وزراى سلطان طغرل منتظم بود و پيوسته باداى وظايف طاعات و روايت عبادات قيام مينمود .
هامش
( 1 ) خ : او عمرو ( 2 ) خ : الكاشفى ( 3 ) خ و ق : مزاح ( 4 ) ق : ريانى ؟ ؟ ؟ و در خ اين كلمه نيست