تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
مجلس سلطان بشرب شراب اقدام فرمود « 1 » و در آن سال كه سلطان سنجر به قصد برادرزادهء خويش سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه بجانب عراق لشكر كشيد شهاب الاسلام بدنام و مستهام عازم سراى آخرت گرديد . بيت
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * بخنده زنان گفت : كو نيز « 2 » شد

شرف الدين ابو طاهر بن سعد الدين بن على القمى

در اوايل شباب از بلدهء قم كه مولد او بود طريق مسافرت اختيار كرده ، ببغداد شتافت و در سلك ملازمان عارض سلطان ملكشاه انتظام يافت و در سنهء 481 رعاياى مرو از عامل خويش تظلم بدرگاه عالم پناه برده ، خواجه نظام الملك آن شغل را در عهدهء شرف الدين كرد و در منشور عاملى فرمود تا او را وجيه الملك نوشتند و او قرب چهل سال در بلدهء مرو بدان اشتغال - - داشت « 3 » - - . بعد از آن - - صاحب - - ديوان والدهء سلطان سنجر گشت و چون شهاب الاسلام وفات يافت كوكب اقبال شرف الدين باوج شرف و دولت انتقال كرده ، بمنصب وزارت سلطان رسيد و او بغايت متدين و متشرع بود و در كمال حلم و وقار بامر وزارت مشغولى نمود . اما پس از آنكه مدت سه ماه بدان كار پرداخت نداى
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ - الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
به گوش جانش « 4 » رسيده ، برياض جنان منزل ساخت ، انا للّه . نظم
همين خو دارد اين چرخ جفاكوش * كه بىنيشى نبخشد شربت نوش نمايد تشنگان را شربت از جام * ولى در خاك ريزد گاه آشام
هامش
( 1 ) خ : مىنمود ( 2 ) ق : نيرو خ : بير ( 3 ) در خ اين كلمه نيست ( 4 ) ق : به گوش و جانش