تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
خدمتش متنفر گشته ، بمرو گريخت و بوسايط عز بساط بوسى جغر بيك « 1 » سلجوقى حاصل كرده ، شمه‌اى از حالات خويش معروض داشت . جغر بيك « 1 » را حسن تقرير او دلپذير افتاد و امارت اقبال در ناصيهء او مشاهده نموده ، خواجه را بملازمت الب‌ارسلان فرستاد و پيغام داد كه : بايد اين شخص كاتب و مشير و صاحب تدبير امور تو باشد . درين اثنا عرضه داشتى از ابن شادان بمرو رسيد ، مضمون آنكه : درين ولا نويسندهء بلخ گريخته است و به خدمت تو توسل جسته و مهمات اين ولايت مهمل و معطل مانده ، اگر راى عالى اقتضا فرمايد او را بازگردانند . جغر بيك دست رد بر سينهء ملتمس عميد نهاده ، گفت كه : نظام الملك پيش الب ارسلان مىباشد . ابن شادان را با او سخن نبايد گفت . لاجرم قاصد عميد بىنيل مقصود بازگشت . انوشيروان خالد در كتاب نفثة المصدور « 2 » آورده است كه : من از لفظ مبارك خواجه نظام الملك شنيدم كه فرمود كه : در بدايت حال موكلان بنابر امرى كه تفصيل آن زيادتيست مرا از جاى به جائى مىبردند و من بر اسب لاغر بدرفتار سوار بودم و از غايت پريشانى و بىسامانى روز روشن در چشم من حكم شب تاريك داشت و در كمال حزن و ملال قطع مسافت ميكردم ، كه ناگاه در آن بيابان شخصى كه بر اسب فربه راهوار سوار بود پيش آمد و من هرگز آنشخص را نديده بودم و موكلان من هم او را نمىشناختند و آنسوار چون نزديك من رسيد گفت : اى حسن ، ميخواهى اسب خود را با اسب تو بدل كنم ؟ گفت : اى جوان ، چه محل تمسخر و استهزاست ؟ گفت : و اللّه كه هزل نمى كنم و على الفور پياده شده ، زين بگردانيد و مرا بر اسب خود سوار كرد
هامش
( 1 ) - در ق و خ همه‌جا : جقر بيك ( 2 ) - ق و خ : ثقة الصدور
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 151 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى