صحرا فوت شد و ابو على بيمار و بدحال بابيورد افتاد و از آنجا باستو و از استو بجرجان رفت و در كاروانسرائى فرود آمده ، بطبابت مشغول شد و چون معالجاتش بر نهج صواب وقوع مىيافت شهرت تمام پيدا كرد « 1 » .
در خلال آن احوال خواهرزادهء قابوس وشمگير ، كه در جرجان صاحب تاج و سرير بود ، پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و اطباى زمان از تشخيص مرض آن جوان عاجز گشته ، كيفيت مهارت ابو على در آن فن بعرض قابوس رسيد و حكم شد كه او را بسر بالين آن مريض برند . چون شيخ بخانهء آن رفته ، نظر خجستهاثر بر احوال و اوضاع وى افگند گفت : اين شخص بجز عشق مرضى ندارد و مريض بدين سخن انكار بليغ كرده ، ابو على فرمود كه : كسى را كه اسامى تمامى محلات استراباد را داند حاضر سازيد . خدام بارگاه سلطنت عسسى را كه متصف به اين صفات بود طلب نمودند و شيخ انگشت بر نبض مريض نهاده ، عسس را گفت كه : محلات شهر را تعداد نماى و عسس بموجب فرموده عمل نموده ، چون نام محلهاى كه مطلوب مريض در آنجا بود بر زبان آورد نبض اختلاف كرد ، آنگاه گفت : كوچهاى اين محله را بشمار و بر همين منوال چون بكوچهء مخصوص رسيد نبض مختلف گرديد . بعد از آن سرايهاى آن كوى مذكور گشته ؛ در محل ذكر يك سرا نوبت ديگر اختلاف در نبض پديد آمد . پس شيخ فرمود كه : كسى را كه اسامى تمامى ساكنان اين سراى معلوم داشته باشد بحضور آوريد و چون بموجب فرموده عمل نمودند آن شخص برحسب فرمان ابو على اسامى متوطنان آنسراى را آغاز تعداد كرد و چون بنام مطلوب مريض رسيد آنمقدار تغيير در حال بيمار پيدا شد كه مجال انكار نيافت .
هامش
( 1 ) - در ق جملهء پيدا كرد در متن نيست و به خط ديگر در حاشيه افزوده شد .