عاقبت كار زمام اختيار از دست داده ، از سر دولتخواهى حضرت خلافت پناهى بيك بار درگذشت و سبب قوى درين معنى آن بود كه در سنهء خمسين و ستمائه « 1 » ميان سنيان و شيعهمذهبان بغداد تعصب افتاده ، آتش نزاع بالا گرفت و پسر مستعصم امير ابو بكر « 2 » با فوجى از سپاه بحمايت اهل سنت و جماعت كرخ بغداد را كه ساكنانش شيعهمذهب بودند غارت نمود و بسيارى از سادات را اسير ساخته ، بخوارى هرچه تمامتر محبوس گردانيد و چون وزير قمى الاصل بود و در مذهب تشيع غلو مىنمود ازين حركت عنان ارادت از سلوك طريق عبوديت بدست قدر برتافت و خاطر او گرد فرازونشيب مكر و فريب برآمده ، بر سعى و اجتهاد در ويرانى اساس بارگاه جهانبانى قرار يافت . مكتوبى مشعر بدينمعنى نزد سيد تاج الدين محمد بن نصر اللّه الحسينى كه از زمرهء اكابر سادات كاينات بود فرستاد و مكنون ضمير و مضمون مكر و تزوير كه در خاطرش نقش پذير شده بود پيغام داد . در آن اوقات جناب حكمتمآب خواجه نصير الدين طوسى كه بحسب اقتضاى زمان در خطهء قهستان در مجلس ناصر الدين محتشم مىبود قصيدهاى از منظومات خود در مدح المستعصم باللّه به درگاه خلافتپناه ارسال نمود . ابن علقمى بر پشت همان قصيده نوشته نزد ناصر الدين محتشم فرستاد كه : مولانا نصير الدين به حضرت امير المؤمنين مكاتبات و منشأت بنياد نهاد ، از عاقبت كار او خبزدار بايد بود و سود و زيان اين قضيه را ملاحظه بايد نمود . بدينواسطه ناصر الدين مزاج نازنين با علامهء روزگار تغيير داد و خدمت خواجه از
هامش
( 1 ) سال 650 .
( 2 ) در اصل افزوده شده : عليه اللعنه