تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
از غفلت خليفه درون پرخون بود چندان‌كه خواستند كه بسعى بسيار آن جناب را از خواب خمار بيدار و هشيار سازند صورت بهبود روى ننمود . هرچند بعرض مستعصم مىرسانيدند كه : لشكر تتار در هربلاد و ديار به اطراف ممالك سلاطين روزگار غايت اشتهار دارد و بهر ولايت و مملكت كه روى آورد غبار ادبار و گرد خسار بسم باد پايان صبا رفتار برمىآرد ، اينك رايت عزيمت برافراشته و يراق جنك مرتب و مكمل داشته ، قصد فتح و تسخير اين ولايت نمود و اگر اين خبر بتحقيق پيوندد و گمان يقين شود بىسپاه تمام و استعداد مالا كلام طاقت مقاومت نخواهد بود ، پيش از رسيدن لشكر و بر آمدن غبار شوروشر بساختن اسباب نصرة و ظفر مىبايد پرداخت و بر تدبير وزير و فريب مكر و تزوير او بنياد كار بتوان نهاد و اصلا و قطعا رايت اعتماد نشايد افراخت ، خليفه در خواب غفلت و غرور پهلو بر بستر استراحت و سرور داشت و نصيحت فرزندان و خويشان و مصلحت انديشان باد هوا مىپنداشت و در آن امر خطير و خطب « 1 » كبير قرعهء مشورت و تدبير با وزير صاحب تزوير در ميان انداخت و او را از انديشهء زمرهء خواص و سخنان اهل اختصاص كه از محض اقتصاص « 2 » مىگفتند آگاه و مطلع ساخت . ابن علقمى آن سخن را بىوقع كرده ، خليفه را بانواع شعبده و افسون غافل گردانيده و گفت : لشكر مغول را چه زهره و يارا كه بسپاه بغداد آسيب زحمت و
هامش
( 1 ) خطب بفتح اول و سكون دوم و سوم بمعنى كار دشوار ( 2 ) اقتصاص بمعنى درستگوئى