تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
خان فرستاده ، تكش « 1 » بقبول ملتمس خليفه زبان گشاد و خليفه مويد الدين را با خلع و تشريفات گرانمايه بجانب عراق عجم ارسال نمود ، تا عذر عذرخواهى تكش خان نمايد . وزير بىتدبير چون باسد آباد رسيد و از اكراد عراق و اجناد اعراب قرب ده هزار نفر به خدمت او توسل جسته ، مجتمع گشتند بخار غرور و پندار بكاخ دماغ او تصاعد نمود و خبر بتكش خان فرستاد كه : از دار الخلافه تشريف و منشور حكومت مبذول افتاده و كفيل مصالح مملكت و ناظم مناظم سپاهى و رعيت يعنى جناب وزارت‌مآب جهة ايصال اين بشارت تا بدين مقام آمده و و تقضى از اداى شكر اين موهبت مقتضى آنست كه خوارزمشاه با عدد اندك و تواضع بسيار باستقبال آيد و در ركاب وزارت‌مآب قدمى چند بر خاك نهاده ، پياده سير فرمايد . چون تكش خان بر قلت عقل و كمال بلادت ابن قصاب اطلاع يافت فوجى از عساكر نصرة شعار را بتأديب او نامزد فرمود و ايشان متوجه اسدآباد گشته ، ابن قصاب تاب يك حملهء خوارزميان نياورده ، روباه [ وار ] از صدمت شير فرار بر قرار اختيار كرد ، بيت
بجست بارخ زرد از نهيب تيغ كبود * چنان كه برك درختان ز پيش باد خزان
القصه بعد از آنكه خاطر خطير تكش خان از فتح ولايات عراق و آذربايجان فراغت يافت يونس خان را كه در سلك اولاد او انتظام داشت بحكومت آن ممالك نامزد كرده ، علم مراجعت برافراشت و يونس
هامش
( 1 ) در اصل : بكش